اختلالات خوردن/
دکتر فیروزه کدخدابیگی: در سالهای فعالیتم بهعنوان روانشناس، بارها با افرادی مواجه شدهام که تصور میکردند مشکل آنها تنها در نحوهی غذا خوردن است. برخی از آنها از کماشتهایی و کاهش وزن رنج میبردند، برخی دیگر بارها تصمیم به رژیم گرفتن میگرفتند؛ اما با دورههای پرخوری روبهرو میشدند و گروهی نیز پس از هر وعده غذایی احساس گناه و شدیدا شرم را تجربه میکردند. آنچه در همه این افراد مشترک بود، این حقیقت بود که مسئلهی اصلی فقط غذا نبود.
رابطهی انسان با غذا، رابطهای پیچیده و چندبعدی است. غذا تنها وسیلهای برای تأمین انرژی بدن نیست؛ بلکه میتواند راهی برای مقابله با اضطراب، کاهش تنشهای روانی، تنظیم هیجانها، جبران احساس تنهایی یا حتی ابزاری برای کنترل شرایط زندگی باشد. به همین دلیل، زمانی که این رابطه دچار اختلال میشود، معمولاً ریشههای آن را باید در ابعاد روانشناختی، زیستی و اجتماعی جستوجو کرد.
اختلالات خوردن از مهمترین اختلالات سلامت روان محسوب میشوند و برخلاف تصور رایج، تنها به وزن یا ظاهر فرد محدود نیستند. این اختلالات میتوانند عملکرد قلب، دستگاه گوارش، سیستم هورمونی، استخوانها و بسیاری از عملکردهای حیاتی بدن را تحت تأثیر قرار دهند و در صورت درمان نشدن، حتی زندگی فرد را تهدید کنند.
یکی از شناختهشدهترین این اختلالات، بیاشتهایی عصبی است. در این اختلال، فرد ترسی شدید از افزایش وزن دارد و حتی زمانی که بهطوری قابل توجه وزن خود را از دست داده است، همچنان احساس میکند چاق است. این نگرانی مداوم باعث میشود دریافت غذا را به شدت محدود کند، وعدههای غذایی را حذف کند یا با ورزشهای سنگین و افراطی تلاش کند وزن خود را کاهش دهد. ادامه این وضعیت میتواند به سوءتغذیه، اختلالات قلبی، کاهش تراکم استخوان، اختلالات هورمونی و مشکلات جدی جسمانی منجر شود.
نوعی دیگر از این اختلالات، پرخوری عصبی است. فرد در مدتی کوتاه مقدار زیادی غذا مصرف میکند و احساس میکند کنترلی بر رفتار خود ندارد. پس از آن، احساس گناه و ترس از چاق شدن به حدی شدید میشود که برای جبران، رفتارهایی مانند استفراغ عمدی، مصرف ملین، روزه گرفتن یا ورزش افراطی انجام میدهد. بسیاری از مبتلایان، سالها این چرخه را پنهان میکنند و به همین دلیل، بیماری دیر تشخیص داده میشود.
در اختلال پرخوری افراطی نیز فرد دورههای مکرر پرخوری را تجربه میکند، اما برخلاف پرخوری عصبی، رفتارهای جبرانی پس از آن وجود ندارد. فرد معمولاً با سرعت زیاد غذا میخورد، حتی زمانی که احساس گرسنگی نمیکند و پس از پایان پرخوری، دچار احساس شرم، ناامیدی و سرزنش خود میشود. این اختلال علاوه بر پیامدهای روانشناختی، خطر ابتلا به چاقی، دیابت نوع دو، فشار خون بالا و بیماریهای قلبیعروقی را نیز افزایش میدهد.
بر اساس یافتههای پژوهشی، اختلالات خوردن نتیجه یک عامل واحد نیستند. عوامل ژنتیکی، تغییرات زیستی مغز، ویژگیهای شخصیتی مانند کمالگرایی، اضطراب، افسردگی، تجربه آسیبهای روانی، روابط خانوادگی و همچنین فشارهای اجتماعی و رسانهای برای رسیدن به اندامی ایدهآل، همگی میتوانند در شکلگیری این اختلالات نقشآفرین باشند. به همین دلیل، سرزنش فرد یا توصیههای سادهای مانند «کمتر غذا بخور» یا «فقط اراده داشته باش» نهتنها کمکی به درمان نمیکند، بلکه احساس گناه و ناکارآمدی را در او تشدید میکند.
خوشبختانه امروزه درمانهای مؤثر و مبتنی بر شواهد برای اختلالات خوردن وجود دارد. رواندرمانی، بهویژه درمان شناختی ـ رفتاری، به افراد کمک میکند الگوهای فکری ناکارآمد، تصویر بدنی منفی و شیوههای ناسالم تنظیم هیجان را اصلاح کنند. در بسیاری از موارد، همکاری روانشناس، روانپزشک، متخصص تغذیه و پزشک، بهترین نتایج درمانی را بههمراه دارد.
آنچه من در جلسات درمان بارها تجربه کردهام، این است که پشت بسیاری از رفتارهای مرتبط با غذا، رنجی پنهان وجود دارد که هرگز فرصت بیان شدن پیدا نکرده است. زمانی که به جای تمرکز صرف بر غذا، به احساسات، افکار و تجربههای زندگی فرد توجه میکنیم، مسیر درمان نیز هموارتر میشود.
اینجا مهمترین پیام روانشناس این است که؛ اختلالات خوردن، نشانهی ضعف شخصیت یا بیارادگی نیستند؛ بلکه بیماریهایی واقعی و قابل درماناند. هرچه این اختلالات زودتر شناسایی شوند و فرد حمایت تخصصی دریافت کند، احتمال بهبود و بازگشت به یک زندگی سالم و باکیفیت بیشتر خواهد بود.
/انتهای پیام/

