دوشنبه 20 مهر 1405
Tehran
scattered clouds
15.4 ° C
16 °
15.4 °
14 %
4.1kmh
40 %
شنبه
16 °
یکشنبه
14 °
دوشنبه
12 °
سه‌شنبه
10 °
چهارشنبه
12 °
spot_imgspot_img
خانهبرگزیده سردبیرجنگ، جنگ... و فرسایش امنیت روانی جامعه

جنگ، جنگ… و فرسایش امنیت روانی جامعه

دکتر فیروزه کدخدابیگی: به‌عنوان یک روانشناس وقتی به جنگ نگاه می‌کنم، پیش از هر چیز با ویرانی روان انسان‌ها مواجه می‌شوم.​​ جنگ فقط مرزها و شهرها را تخریب نمی‌کند، حس امنیت را از ذهن آدم‌ها می‌گیرد؛ و وقتی انسان احساس امنیتش را از دست می‌دهد، ذهن و بدن وارد حالتی می‌شوند که در روانشناسی به آن «وضعیت بقا» گفته می‌شود؛ حالتی که در آن مغز به‌جای رشد، آرامش و تنظیم هیجان، تمام انرژی خود را صرف تشخیص خطر و زنده ماندن می‌کند.

در بحران‌های جنگی، ما فقط با یک اتفاق سیاسی یا نظامی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با نوعی «تروما یا آسیب جمعی» مواجهیم که می‌تواند تا سال‌ها در روان افراد، روابط خانوادگی و حتی شیوه‌ی تربیت کودکان باقی بماند. ​​ در تجربه‌ی بالینی می‌بینم که هر گروه انسانی، متناسب با نقش‌ها و فشارهای روانی خود، شکل متفاوتی از این آسیب را تجربه می‌کند.

در مردان، جنگ اغلب با فشار شدید نقش «حامی و محافظ بودن» همراه می‌شود. بسیاری از مردان یاد گرفته‌اند که اضطراب، ترس یا درماندگی خود را پنهان کنند تا تکیه‌گاه خانواده باقی بمانند. اما روان انسان ظرفیت نامحدودی برای تحمل فشار ندارد. زمانی که فرد برای مدت طولانی در وضعیت هشدار باقی می‌ماند، سیستم عصبی وارد حالت «گوش‌به‌زنگی مفرط» می‌شود؛ حالتی که می‌تواند خود را به شکل بی‌خوابی، تحریک‌پذیری، خشم، سکوت عاطفی یا فرسودگی روانی نشان دهد. در بسیاری از موارد، مردان اضطراب خود را با کلمات بیان نمی‌کنند، بلکه آن را در رفتار، انزوا یا پرخاشگری پنهان می‌کنند.

زنان در شرایط جنگی معمولاً بار هیجانی چند نفر را هم‌زمان حمل می‌کنند. آنها علاوه بر تجربه‌ی ترس شخصی، نگران امنیت فرزندان، همسر، سالمندان خانواده و آینده‌ی خانه هستند. همین فشار چندلایه، احتمال اضطراب مزمن، حملات پانیک، فرسودگی عاطفی و احساس بی‌پناهی را افزایش می‌دهد. بسیاری از مادران تلاش می‌کنند فضای خانه را آرام نگه دارند، اما کودک پیش از آن‌که معنای جنگ را بفهمد، اضطراب را از چهره، لحن و سیستم عصبی والد دریافت می‌کند. از نگاه روانشناسی دلبستگی، کودک برای آرام شدن به حضور یک بزرگسال تنظیم‌شده و امن نیاز دارد؛ به همین دلیل سلامت روان والدین، بخشی جدایی‌ناپذیر از سلامت روان کودک است.

اما شاید عمیق‌ترین آثار جنگ را بتوان در روان کودکان دید. مغز کودک برای رشد سالم، به ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و احساس امنیت نیاز دارد و جنگ دقیقاً همین عناصر را مختل می‌کند. کودک شاید تحلیل سیاسی بحران را نداند، اما تغییر فضای روانی جهان اطرافش را کاملاً احساس می‌کند. در چنین شرایطی ممکن است کودک دچار شب‌ادراری، ترس از جدایی، چسبندگی شدید، کابوس، افت تمرکز، پرخاشگری یا حتی سکوت ناگهانی شود. برخی کودکان نیز اضطراب خود را از طریق بازی‌ها و نقاشی‌های تکرارشونده نشان می‌دهند؛ گویی ذهن کودک تلاش می‌کند تجربه‌ی ترس را بارها بازسازی و پردازش کند.

در فضای درمان، بارها دیده‌ایم کودکانی که در بحران‌های طولانی زندگی کرده‌اند، حتی سال‌ها بعد هنوز با احساس ناامنی، اضطراب یا دشواری در اعتماد به جهان مواجه‌اند. زیرا تروما فقط یک خاطره نیست؛ تجربه‌ای است که در حافظه‌ی هیجانی و حتی در بدن انسان باقی می‌ماند.

در این میان، بیماران و افرادی که پیش از جنگ نیز با اختلالات روانی یا بیماری‌های مزمن زندگی می‌کردند، آسیب‌پذیری بیشتری دارند. بحران می‌تواند علائم اضطراب، افسردگی، وسواس یا اختلال استرس پس از سانحه را تشدید کند. همچنین قطع دسترسی به خدمات درمانی، دارو و حمایت اجتماعی، فشار روانی این افراد را چند برابر می‌کند.

از نظر من، جامعه در زمان جنگ فقط به امنیت فیزیکی نیاز ندارد؛ انسان‌ها به «حفظ انسجام روانی» نیز احتیاج دارند. در شرایط بحران حمایت عاطفی، ارتباط انسانی، کاهش مواجهه‌ی مداوم با اخبار آسیب‌زا، حفظ روتین‌های روزمره و دسترسی به خدمات سلامت روان، بخشی از مداخلات ضروری در بحران محسوب می‌شوند.

واقعیت این است که پایان جنگ، همیشه پایان آسیب نیست.​​​​​​​ گاهی جنگ سال‌ها بعد، در کابوس‌های یک کودک، در اضطراب یک مادر، در سکوت یک مرد یا در روابط آسیب‌دیده‌ی یک نسل ادامه پیدا می‌کند؛​​​​​​​​​​​ و من باور دارم که بازسازی روان انسان‌ها، شاید دشوارترین بخش بازسازی پس از جنگ باشد.

/انتهای پیام/

مقالات مرتبط

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین