شباهتها و تفاوتهای صنعت پخش و ورزش/
جلیل یعقوب زاده: سالها حضور همزمان در صنعت پخش دارو و ورزش حرفهای، این فرصت را برای من فراهم کرد تا دو فضای ظاهراً متفاوت را از نزدیک تجربه کنم. یکی در زمین مسابقه برای کسب جام رقابت میکند و دیگری در بازار برای افزایش سهم بازار؛ اما هرچه تجربهام بیشتر شد، شباهتهای این دو دنیا هم برایم آشکارتر شد. امروز معتقدم اصولی که یک تیم را به قهرمانی پایدار میرساند، همان اصولی است که یک شرکت پخش را به سازمانی ماندگار تبدیل میکند.
در نگاه نخست، موفقیت در ورزش با تعداد بردها و قهرمانیها سنجیده میشود و در صنعت پخش با فروش و سهم بازار. اما اینها تنها نتیجهاند، نه علت. همانگونه که هیچ تیمی اتفاقی قهرمان نمیشود، هیچ شرکتی نیز صرفاً با تلاش یک دوره فروش به موفقیت پایدار نمیرسد. آنچه نتیجه را میسازد، کیفیت سیستم، فرهنگ سازمانی، سرمایه انسانی و انضباط مدیریتی است.
این واقعیت در صنعت پخش دارو اهمیتی بیشتر دارد. حاشیه سود محدود باعث شده است بسیاری از شرکتها فروش را به مهمترین شاخص عملکرد تبدیل کنند، در حالی که فروش تنها یکی از خروجیهای سازمان است. کیفیت فروش، بهرهوری عملیات، مدیریت سرمایه در گردش، سرعت وصول مطالبات، انضباط مالی، سطح خدمت به مشتری و هماهنگی میان واحدهای سازمان، شاخصهایی هستند که پایداری موفقیت را تعیین میکنند. درست همانگونه که در ورزش، گرانترین تیم الزاماً قهرمان نمیشود، بیشترین فروش نیز الزاماً بهترین عملکرد را نشان نمیدهد.
سازمان، یک تیم است
اگر یک شرکت پخش را به یک باشگاه حرفهای تشبیه کنیم، تقریباً برای هر بخش آن میتوان معادلی در ورزش یافت. مدیرعامل، سرمربی سازمان است؛ کسی که باید میان منابع، اهداف و شرایط متغیر محیطی تعادل ایجاد کند. تیم فروش، بازیکنان داخل زمین هستند که نتیجه نهایی را رقم میزنند و مدیر فروش، کاپیتانی است که اجرای تاکتیکها را هدایت میکند.
اما موفقیت یک تیم هرگز تنها به بازیکنان وابسته نیست. واحد بازرگانی همان نقشی را ایفا میکند که استعدادیابی و نقلوانتقالات در یک باشگاه بر عهده دارند. انتخاب تأمینکنندگان مناسب و مدیریت هوشمندانه سبد محصولات، میتواند همان اندازه سرنوشتساز باشد که جذب یک بازیکن کلیدی. در سوی دیگر، لجستیک و زنجیره تأمین همان نقشی را دارند که کادر پزشکی، بدنسازی و پشتیبانی در ورزش ایفا میکنند؛ بخشهایی که کمتر دیده میشوند، اما کیفیت عملکرد کل تیم به آنها وابسته است. اختلال در هر یک از این اجزا، حتی بهترین نیروهای فروش را نیز از دستیابی به نتیجه مطلوب بازمیدارد. از همه مهمتر، منابع انسانی است. بسیاری از سازمانها هنوز این واحد را بخشی اداری میدانند، در حالی که منابع انسانی، آکادمی سازمان است؛ جایی که استعدادها شناسایی، آموزش و برای مسئولیتهای آینده آماده میشوند. سازمانی که تنها به جذب نیروهای آماده از بازار متکی باشد، ممکن است بخشی از نیازهای کوتاهمدت خود را تأمین کند، اما فرهنگ سازمانی را نخواهد ساخت. فرهنگ زمانی شکل میگیرد که افراد درون سازمان رشد کنند و ارزشهای آن را در عمل بیاموزند.
فرهنگ، رفتار سازمان را شکل میدهد
در ورزش حرفهای جملهای شناختهشده وجود دارد: تیمها همانگونه بازی میکنند که تمرین کردهاند.
هیچ تیمی در روز مسابقه، رفتاری متفاوت از آنچه طی ماهها تمرین آموخته است، بروز نمیدهد. سازمانها نیز از همین قاعده پیروی میکنند. کارکنان در نهایت همان رفتارهایی را نشان میدهند که سازمان آنها را آموزش داده، اندازهگیری کرده و برای آن پاداش تعیین کرده است. اگر تنها معیار موفقیت، افزایش فروش باشد، نباید انتظار داشت کارکنان به سودآوری، رضایت مشتری، وصول مطالبات یا توسعه پایدار بازار نیز به همان اندازه اهمیت دهند. فرهنگ سازمانی با شعار ساخته نمیشود؛ حاصل تصمیمهایی است که هر روز گرفته میشود، رفتارهایی که مدیران الگو قرار میدهند و شاخصهایی که مبنای ارزیابی عملکرد قرار میگیرند. به همین دلیل، عملکرد امروز هر سازمان، بازتاب سالها آموزش، تجربه و انتخابهای مدیریتی است. از همین منظر، یکی از رایجترین خطاهای مدیریتی، قربانی کردن آینده به سود نتایج کوتاهمدت است. در ورزش، مربیانی که برای پیروزی در یک فصل فشار بیش از حد بر بازیکنان وارد میکنند، معمولاً در فصلهای بعد با فرسودگی، مصدومیت و افت عملکرد تیم روبهرو میشوند. در سازمانها نیز مدیرانی که تنها بر تحقق اهداف کوتاهمدت تمرکز دارند، ممکن است در مقاطعی رشد فروش را تجربه کنند، اما اگر این رشد به بهای فرسایش سرمایه انسانی، کاهش انگیزه یا از دست رفتن نیروهای توانمند حاصل شود، دوام چندانی نخواهد داشت. سرمایه انسانی مهمترین دارایی هر سازمان است؛ نه فقط به دلیل تخصص افراد، بلکه به دلیل دانشی که در طول زمان در سازمان انباشته میشود. از دست دادن نیروهای توانمند، تنها به معنای خروج چند نفر نیست؛ بلکه بخشی از حافظه سازمانی، تجربه و فرهنگ نیز از دست میرود.
رقابت بر سر ارزش، نه بر سر قیمت
شباهت دیگر ورزش و صنعت پخش، در شیوه رقابت است. باشگاههایی که تنها با پرداخت قراردادهای سنگین به دنبال موفقیت هستند، معمولاً با افزایش هزینهها و کاهش پایداری مالی روبهرو میشوند. در مقابل، باشگاههایی که روی زیرساخت، استعدادیابی و توسعه بازیکنان سرمایهگذاری میکنند، مزیت رقابتی پایدارتری میسازند.
در صنعت پخش دارو نیز گاهی رقابت از مسیر اصلی خود منحرف میشود. بهجای سرمایهگذاری بر کیفیت خدمات، فناوری، توسعه بازار، آموزش کارکنان یا بهبود زنجیره تأمین، برخی شرکتها رقابت را به تخفیفهای غیرمنطقی و امتیازهای کوتاهمدت محدود میکنند. این رویکرد شاید در کوتاهمدت به افزایش فروش منجر شود، اما در بلندمدت حاشیه سود، کیفیت خدمات و حتی سلامت فضای رقابت را تضعیف خواهد کرد.
رقابت پایدار، از خلق ارزش آغاز میشود؛ نه از کاهش مستمر قیمت.
آنچه باید اندازهگیری شود
همانگونه که در ورزش، قهرمانی صرفاً با تعداد گلهای زده تعیین نمیشود، در کسبوکار نیز فروش بهتنهایی نمیتواند معیار موفقیت باشد. سازمانی که رشد فروش را با افزایش مطالبات معوق، کاهش سودآوری، افت کیفیت خدمات یا خروج نیروهای کلیدی به دست آورده است، الزاماً عملکردی بهتر از رقیب خود ندارد. ارزیابی واقعی زمانی امکانپذیر است که در کنار فروش، شاخصهایی مانند سودآوری، بهرهوری سرمایه در گردش، کیفیت خدمت، رضایت مشتری، توسعه بازار، ماندگاری کارکنان و انضباط مالی نیز مورد توجه قرار گیرد.
مدیران باید مراقب باشند که شاخصهای ارزیابی، ناخواسته رفتار سازمان را شکل میدهند. هر آنچه اندازهگیری و پاداش داده شود، بهتدریج به اولویت کارکنان تبدیل خواهد شد.
سیستم، مهمتر از ستارهها
نمونههای موفق ورزش حرفهای نشان میدهد که موفقیت پایدار، بیش از آنکه به حضور چند ستاره وابسته باشد، محصول کیفیت یک سیستم است. دوران درخشان Golden State Warriors نیز بیش از آنکه حاصل استعداد چند بازیکن باشد، نتیجه شکلگیری فرهنگی مشترک، ثبات مدیریتی و فلسفهای روشن در توسعه تیم بود. ستارههایی مانند Stephen Curry و همتیمیهایش در بستری رشد کردند که امکان شکوفایی استعدادها را فراهم میکرد. در کسبوکار نیز سازمانهای ماندگار، بیش از آنکه به دنبال جذب افراد استثنایی باشند، محیطی میسازند که افراد معمولی بتوانند عملکردی استثنایی نشان دهند. تفاوت اصلی میان سازمانهای موفق و سازمانهای ماندگار، نه در کیفیت افراد، بلکه در کیفیت سیستمی است که افراد در آن فعالیت میکنند.
موفقیت پایدار، محصول فرهنگ است؛ فرهنگی که از دل یک سیستم منسجم شکل میگیرد. فناوری تغییر میکند، بازار دگرگون میشود، مدیران و کارکنان میآیند و میروند، اما سازمانی که بر یادگیری، اعتماد، مسئولیتپذیری و توسعه سرمایه انسانی سرمایهگذاری کرده باشد، توانایی خلق ارزش را حفظ خواهد کرد.
به همین دلیل، سازمانها را نباید تنها با نتایج امروز قضاوت کرد؛ بلکه باید دید برای فردا چه ظرفیتهایی میسازند. تفاوت میان یک سازمان موفق و یک سازمان ماندگار، دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد. سازمانهای بزرگ ممکن است با ستارههایشان شناخته شوند، اما سازمانهای ماندگار با فرهنگی شناخته میشوند که پس از رفتن ستارهها نیز همچنان ارزش خلق میکند.
/انتهای پیام/

