تعریضی بر خطاهای شناختی/
دکتر محمدرضا غلامی، (داروساز، دستیار تخصصی گروه اقتصاد و مدیریت دارو دانشگاه علوم پزشکی تهران): جام جهانی فوتبال از راه رسید و تمام شد! در این یک ماه، جهان مثل همیشه، به یک تماشاگر بزرگ تبدیل شده بود، زیرا میلیونها نفر در سراسر دنیا در حال تحلیل بازیهایی بودند که در آن حضور نداشتند، در زمین آن ندویده بودند و تحت فشار تصمیمهای لحظهایاش نبودند.
از روی سکوها، فوتبال به شکلی شگفتانگیز ساده به نظر میرسد. هر موقعیت، یک انتخاب درست و چند انتخاب اشتباه دارد؛ هر گل، نتیجه یک تصمیم قابل پیشبینی است و هر شکست، حاصل یک خطای واضح.
در این فاصله امن، میان «دیدن» و «بودن»، ذهن انسان بهطور طبیعی به سمت قضاوتهای قطعی حرکت میکند؛ گویی اگر ما جای بازیکن یا مربی بودیم، مسیر بازی کاملاً متفاوت رقم میخورد.
اما این اطمینان، اغلب یک توهم شناختی است؛ توهمی که در روانشناسی به شکلهای مختلفی توصیف شده است، از جمله اثر دانینگ–کروگر (Dunning–Kruger Effect) ؛ جایی که کاهش درک از پیچیدگی یک حوزه، با افزایش اعتماد به نفس در قضاوت همراه میشود.
به بیان سادهتر، هرچه میدان را کمتر بشناسیم، درباره آن مطمئنتر حرف میزنیم.
اما این پدیده تنها محدود به فوتبال نیست.
در مدیریت، سیاستگذاری، اقتصاد و بهویژه نظام سلامت و دارو، همین الگو با شدتی بیشتر تکرار میشود. در این حوزهها، تحلیلها اغلب از بیرون سیستم شکل میگیرند؛ جایی که مسئله به شکلی ساده دیده و وجدان میشود، برای مثال:
اگر تصمیمگیران درست عمل میکردند، کمبود دارو رخ نمیداد، قیمتها متعادل بود، و دسترسی دچار چالش نمیشد.
اما این روایت ساده، تنها بخشی بسیار کوچک از واقعیت را نشان میدهد.
نظام دارویی، یک ساختار خطی نیست که با اصلاح یک متغیر، رفتار آن تغییر کند. این نظام، یک شبکه پیچیده انطباقپذیر (Complex Adaptive System) است؛ مجموعهای از اجزای بههمپیوسته شامل تولیدکنندگان، واردکنندگان، شرکتهای پخش، داروخانهها، بیمهها، نهادهای تنظیمگر، رفتار مصرفکننده، سیاستهای مختلف نظیر ارز، تخصیص بودجه و … .
در چنین سیستمی، برای مثال در قیمتگذاری دارو، هر تصمیم یک پیامد چندلایه ایجاد میکند.
افزایش قیمتها ممکن است به تداوم تولید و جلوگیری از کمبود کمک کند، اما همزمان میتواند فشار مالی بر بیماران و بیمهها را افزایش دهد.
در مقابل، کنترل یا تثبیت قیمتها ممکن است دسترسی کوتاهمدت را حفظ کند، اما در بلندمدت انگیزه تولیدکننده یا واردکننده را کاهش داده و زمینه کمبود را فراهم کند.
همین الگو در سیاستهای ارزی دارو نیز مشاهده میشود؛ جایی که تخصیص ارز ترجیحی میتواند دسترسی را تسهیل کند، اما در عین حال با ایجاد رانت یا برخی اختلالات در زنجیره تأمین، پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکند.
بنابراین مسئله، انتخاب میان «درست و غلط» نیست؛ بلکه مدیریت میان تعارضهای ساختاری و پیامدهای چندسطحی است.
در چنین سیستمی، هر تصمیم نه یک اثر مستقیم، بلکه یک زنجیره از پیامدهای دوم، سوم و حتی غیرقابل پیشبینی ایجاد میکند.
اینجاست که یکی از خطاهای شناختی کمتر دیدهشده اما بسیار مهم وارد میشود…
توهم عمق تبیین (Illusion of Explanatory Depth)
بله! منظور ما همین تیتر بالا است! در این حالت، افراد تصور میکنند سازوکار سیستم را بهخوبی درک کردهاند؛ اما این درک تا زمانی معتبر است که نیاز به توضیح دقیق و مرحلهبهمرحله وجود نداشته باشد. به محض اینکه از فرد خواسته شود فرآیند واقعی تخصیص ارز دارو، سازوکار بیمهها، یا جریان زنجیره تأمین را دقیق توضیح دهد، سطح واقعی فهم آشکار میشود و پیچیدگی پنهان سیستم خود را نشان میدهد.
در کنار آن، سوگیری پسنگر (Hindsight Bias) نیز نقشی مهم در بازسازی ذهنی رویدادها دارد. پس از وقوع یک بحران یا اختلال در بازار دارو، تحلیلها اغلب به شکلی بازنویسی میشوند که گویی نتیجه از ابتدا کاملاً قابل پیشبینی بوده است. در حالی که در زمان تصمیمگیری، سطح عدم قطعیت بسیار بالا و اطلاعات ناقص بوده است.
همزمان، توهم کنترل (Illusion of Control) نیز باعث میشود تصور شود که با تغییر یک مدیر، یک سیاست یا یک دستور اجرایی، میتوان کل سیستم را بهصورت مستقیم و سریع اصلاح کرد؛ در حالی که بسیاری از محدودیتها در سطح ساختاری، نهادی و اقتصادی شکل گرفتهاند.
ترکیب این خطاهای شناختی، یک پیامد مشترک ایجاد میکند:
فاصله میان «ادراک بیرونی از مسئله» و «واقعیت درونی تصمیمگیری».
در بیرون سیستم، مسئله ساده به نظر میرسد؛ در درون سیستم، همان مسئله به مجموعهای از تعارضها، محدودیتها و انتخابهای غیرایدهآل تبدیل میشود.
با این حال، این تحلیل به معنای نفی نقد نیست. برعکس، هیچ نظام پیچیدهای بدون نقد رشد نمیکند. اما نقد، زمانی ارزشمند است که بتواند پیچیدگی را ببیند، نه اینکه آن را حذف کند.
نقد حرفهای، پیش از ارائه قضاوت، تلاش میکند ساختار مسئله را بفهمد. در همین راستا، میتوان چهار پرسش بنیادین را بهعنوان ابزار کاهش خطاهای شناختی مطرح کرد:
نخست اینکه، چه بخشهایی از اطلاعات از دید من پنهان است؟
دوم اینکه، تصمیمگیر در چه محدودیتهای واقعی عملکرد داشته ؟
سوم اینکه، چه گزینههایی واقعاً روی میز تصمیمگیری وجود داشتهاند؟
و چهارم اینکه، آیا قضاوت من ، مستقل از نتیجه نهایی است یا تحت تأثیر آن شکل گرفته است؟
این پرسشها پاسخ نهایی ارائه نمیدهند، اما کیفیت قضاوت را بهطور بنیادین تغییر میدهند.
از این منظر، نظام دارویی را باید نه بهعنوان یک مسئله مدیریتی ساده، بلکه بهعنوان یک سیستم پیچیده انطباقپذیر فهم کرد؛ سیستمی که در آن رفتار کل، قابل تقلیل به اجزای منفرد نیست.
در چنین چارچوبی، بسیاری از اختلافنظرها میان منتقدان و تصمیمگیران، نه ناشی از تفاوت در نیت یا دانش فردی، بلکه ناشی از تفاوت در سطح دسترسی به اطلاعات، تجربه زیسته درون سیستم و درک پیچیدگی ساختاری است.
مسائل نظام سلامت و دارو را نمیتوان با مدلهای ساده علت – معلولی تحلیل کرد. زیرا آنچه در ظاهر بهصورت کمبود دارو یا نوسان قیمت دیده میشود، در واقع نتیجه تعامل پیچیدهای از سیاستهای ارزی، ساختار تأمین، رفتار بازار و محدودیتهای نهادی است.
در چنین شرایطی، ادراک سادهانگارانه از سیستم، خود به یکی از عوامل خطا در قضاوت تبدیل میشود؛ خطایی که ریشه در مجموعهای از سوگیریهای شناختی دارد.
شاید به همین دلیل است که از بیرون میدان، بسیاری از مسائل سادهتر از آنچه هستند به نظر میرسند؛ همانطور که از روی سکوها، فوتبال قابل پیشبینیتر از واقعیت درون زمین است.
اما در نهایت، بلوغ در تحلیل نظام سلامت، نه در افزایش حجم قضاوتها، بلکه در ارتقای کیفیت فهم از پیچیدگیها است. زیرا در سیستمهای پیچیده، آنچه ساده به نظر میرسد، اغلب ساده نیست؛ و آنچه بدیهی تصور میشود، معمولاً نتیجه یک شبکه پیچیده از تعاملات پنهان است.
و شاید تفاوت اصلی میان «فوتبالیست بیرون گود» و «تصمیمگیر درون میدان»، نه در میزان اعتماد به نفس در عملکرد یا قضاوت، بلکه در میزان مواجهه واقعی با پیچیدگی جهان باشد.
/انتهای پیام/

