دوشنبه 20 مهر 1405
Tehran
scattered clouds
15.4 ° C
16 °
15.4 °
14 %
4.1kmh
40 %
شنبه
16 °
یکشنبه
14 °
دوشنبه
12 °
سه‌شنبه
10 °
چهارشنبه
12 °
spot_imgspot_img
خانهبرگزیده سردبیرمقاومت آرام ریشه‌ها

مقاومت آرام ریشه‌ها

وقتی چشم باز کردیم/

امیرحسین حاجی‌میری: اوایل اسفند برای شماره نوروزی فن‌سالاران، یادداشتی آماده کرده بودم با عنوان “بهار، وقتی ریشه‌ها هنوز زنده‌اند“.

آن روزها، از زمستان فرساینده‌ای نوشته بودم که آرام‌آرام بر جان جامعه نشسته بود؛ از خستگی، خشم، داغ بر جان نشسته، مهاجرت یاران، فرسودگی امید و عادی شدن بحران.

آن زمان هنوز نمی‌دانستم چند روز بعد، جنگ دوباره از راه خواهد رسید…؛ و ناگهان، بسیاری از واژه‌هایی که پیش‌تر استعاره بودند، واقعی شدند:

اضطراب، بی‌پناهی، سوگ، و ترس از فردا!

جنگ، فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ احساس تداوم زندگی را هم زخمی می‌کند. آدم‌ها را به جایی می‌رساند که دیگر نتوانند آینده را مثل قبل تصور کنند؛ و شاید یکی از تلخ‌ترین ویژگی‌های روزهای پس از جنگ همین باشد:این‌که انسان می‌فهمد چقدر جهان او شکننده بوده است.

چند ماه پیش فیلم Being There را دیدم (۱۹۷۹)؛ فیلمی ساده، آرام، فکربرانگیز و به‌طرزی شگفت‌انگیز حال‌خوب‌کن، با اثر پیوسته رهش! کمدی/ درامی عمیق که بدون هیاهو و شعار، از زبان شخصیتی ساده‌ و کم‌ادعا، پیچیدگی‌های جامعه بیمار قدرت و متوهم معنا را به آرامی و بی‌رحمانه عریان می‌کند.

رفتار بامتانت، پوشش مرتب و حرف‌های ساده شخصیت اول فیلم درباره باغبانی، باعث می‌شود دیگران او را فردی فرهیخته و عمیق تصور کنند. سوءتفاهم‌ها ادامه پیدا می‌کند و خیلی زود پای او به جمع سیاستمداران و چهره‌های بانفوذ باز می‌شود. هر جمله او درباره رشد گل‌ها و تغییر فصل‌ها، از سوی اطرافیان به عنوان نظریه‌ای هوشمندانه درباره اقتصاد و آینده کشور تفسیر می‌شود و…

در آن یادداشت نوروزی، به جمله‌ای از فیلم اشاره کرده بودم:”تا زمانی که ریشه‌ها بریده نشده باشند، همه چیز هنوز می‌تواند خوب شود.” امروز، بعد از این ماه‌ها، معنای آن جمله برایم عوض شده است. پیش‌تر، ریشه‌ها را بیشتر در امید اجتماعی، گفت‌وگو، اعتماد، تعهد و سرمایه انسانی می‌دیدم؛ اما حالا فکر می‌کنم ریشه‌ها، گاهی در ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شکل‌های انسان‌بودن خود را نشان می‌دهند:

در نگرانی برای جان یکدیگر، در تماس‌های کوتاه برای اطمینان از زنده بودن دوستان، در همدلی‌های کوچک، و در این‌که حتی در میانه اضطراب، هنوز کسانی هستند که نمی‌خواهند دیگری تنها بماند.

جنگ، لایه‌های زیادی را از جامعه کنار زد. بسیاری از توهم‌ها فرو ریختند. بسیاری از خشم‌ها عریان شدند؛ و بسیاری اتفاق دیگر…؛ و البته، ناامیدی هم واقعی است؛ نه می‌شود انکارش کرد و نه باید آن را با جملات انگیزشی پنهان کرد. اما شاید امید، دقیقاً در همین‌جا معنایی تازه‌ پیدا کند: نه به عنوان اطمینان به پایان خوش، بلکه به عنوان امتناع از تسلیم کامل روح.

امید، بعد از جنگ، دیگر یک احساس لطیف شاعرانه نیست؛ نوعی مسئولیت اجتماعی است.

تلاشی است برای حفظ انسانیت، وقتی همه‌چیز، انسان را به سمت بی‌تفاوتی سوق می‌دهد. ما در این روزها فهمیدیم که جامعه با سیاست و اقتصاد نیست که زنده می‌ماند؛ با رشته‌های نادیدنی اعتماد، همدلی و مراقبت زنده می‌ماند، و اگر چیزی هنوز بتواند این سرزمین خسته را سرپا نگه دارد، شاید همین ریشه‌های پنهان باشد.

درختی که طوفان را تاب آورده، الزاماً سالم و بی‌زخم نیست. شاخه‌های شکسته دارد. رد سوختگی دارد. بعضی برگ‌هایش هرگز باز نمی‌گردند؛ اما ایستادن دوباره، همیشه از همان جایی آغاز می‌شود که ریشه هنوز تصمیم نگرفته بمیرد.

شاید امروز، بیش از هر نوروز و هر بهاری، وظیفه ما فقط این باشد: نگذاریم ریشه‌ها بخشکند. نگذاریم عادت کنیم به نفرت. نگذاریم رنج انسان‌ها برایمان عادی شود. نگذاریم ترس، آخرین زبان مشترک ما باشد.

بهار، گاهی نه در شکوفه‌ها، که در همین مقاومت آرام ریشه‌ها آغاز می‌شود…

/انتهای پیام/

مقالات مرتبط

یک پاسخ بگذارید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین