چهره خرداد ماه فنسالاران: دکتر هاله حامدیفر/
1)سالها پیش که هنوز وارد “دارو” نشده بودم، خانم دکتر هاله حامدیفر را میشناختم. بهشکلی کاملا اتفاقی هر دو، عضو یک گروه وایبری بودیم. تازه مباحثه و گفتوگوی تمدنها (بهکنایه عرض میکنم!) راه افتاده بود، و شگفت اینکه نگاهمان به موضوعات مطروحه که عموما هم پیرامون انتخابات بود، مشابهت داشت، بنابراین بدون اطلاع اینکه من نویسنده و منتقد سینما هستم و یا ایشان دکتر داروساز یک مجموعه مهم و ارزشمند، گهگاهی شبها و روزها -با حوصلهای زایدالوصف- پای بحثها بودیم و به اصطلاح در یک جبهه بر علیه -جهل- میجنگیدیم!
بعدها البته این شکل یک تیم شدن و مجادلههای سوشالمدیایی دستخوش تغییر شد، من هم خیلی زود کنار کشیدم، خانم دکتر هم همینطور؛ چون راستش دیگر هر دو حوصله بیمنطقی آدمها را نداشتیم، “وایبر” هم توقیف شد و دیگر خبری از خانم دکتر نداشتم تا اینکه جبر روزگار کار خودش را کرد و پایم به آن هلدینگ دارویی بزرگ (تیپیکو) باز شد و آدمهای موثر حوزهی دارو را شناختم از جمله خانم دکتر هاله حامدیفر را. بعد فهمیدم که ایشان همان…
2)سال 1398 با جمعی از مدیران و داروسازان رفته بودیم زنجان تا در بیستودومین سمینار سراسری دانشجویان داروسازی کشور شرکت کنیم و خانم حامدیفر سخنران ویژه مراسم افتتاحیه بود و بالای صحنه داشت از سرنوشت و زندگی خودش میگفت. نمیدانم چه اتمسفری را بر فضا حاکم کرده بودند که سخنانشان در تغزل و صمیمیتی دلنشین در فضا پراکنده بود و انگار که بخواهند یک گروه ارکستر را رهبری کنند، توگویی از بیان خاطرهها به موسیقی در کلام میرسیدند و از درون زندگی خودشان به سمت شرح قضایا و موتیفی از “امید” میرفتند…، و شبی خوب را برای دانشجویان بهیادگار گذاشتند. حرفهایشان در یادم هست: “من نمیگویم وضعیت خوب است! خیر، من میگویم ناامید نباشیم، حرکت کنیم و بدانیم که عادتمان دادهاند که خبرهای منفی را جدی بگیریم و منتظر اخبار منفی باشیم! نه! من برای امید به زندگی، و امیدهای شما ارزش قائلم، هیچ چیز مهمتر از امید در دلهای شما نیست.”
3)آن وسط چند بار دیگر به انحای مختلف خانم دکتر را از دور دیدم، نظاره میکردم که همچنان در حال تکاپو و تلاش است. خودش شاید نداند که تماشای آدمهای باورمند -که خودشیفتگی را رها کردهاند- چه حسی خوب به بینندهاش میدهد، شکلی از احترام و تائید و توانستن و بارور شدن امید…
دیدار اصلی ما اما 4 سال بعد رخ داد، در دی 1402، که برای انجام یک گفتوگوی ویژه فنسالاران (شماره ششم، بهمن 1402) به دفتر کار ایشان در سیناژن رفتم. آنجا علاوه بر انجام یک مصاحبه خوب، چیزهای زیادی از راهها و رازهای ایشان بهدست آوردم. آنچه درباره “امید” به دانشجویان گفته بودند، و آنچه درباره خبر منفی؛ در زندگی شخصیشان خیلی خیلی فراتر از انتظار میتوانستی ببینی و سختیهایی که برای این راه طولانی و در انتظار کشیده بودند…
زندگی فرمول خاصی ندارد، که ما بتوانیم آن را قالبی و تئوریزه کرده و بهعنوان نسخهای قابل فهم برای دیگران بپیچیم. زندگی هر فرد، مانند اثر انگشت هر شخص، متفاوت است و تحمل هر رنجی هم به منزلهی نائل آمدن به مدینه فاضله نیست! پس ادراکمان را از افراد باید دگر کنیم تا بدانیم برای دستیافتن به این موقعیتشان چه راههایی را رفته، و چه چیزهایی را از دست دادهاند و به چه چیزهایی دست یافتهاند. اگر ما دوست داریم با افراد موفق همنشین و همکلام و محشور شویم، بهخاطر این است که میخواهیم از ارتعاش موفقیت و یا پذیرشی که برایشان رخ داده بهره ببریم.
من آن روز، دکتر هاله حامدیفر را زنی موفق دیدم که با تمام بالا و پایینهای زندگیاش؛ نرد عشق باخته و در حال “شدن” است، رسیدن به موفقیت امکان ندارد مگر از سر گذراندن تجربههای تلخ و عبور کردن از سختیها، دیوارهایی که سد راهت هستند، دیدنیها و ندیدنیها، و عبور و عبور و عبور…؛ که گفتهاند کسی موفق میشود که متوقف نشود…
4)راستش! برای ما، سیناژن با حامدیفر معنا میشود. من دقیقا نمیدانم که سهم افراد در توفیق آن به چه میزان بودهاست (و حتما حتما افرادی بسیار موثر مثل دکتر مهبودی و دیگران در آن نقشآفرین بودهاند) اما عمیقا و قلبا میدانم که نقش حامدیفر در رهبری و شکلگیری آن -حداقل در فهم معنوی آن- زیاد بوده است. او یک زن است، و اگر شما فردی توانمند و خواهنده و خوب باشید، این خیلی در معادلاتتان اثر میگذارد. در ساختارهای فنی و اداری ایران، زنها بسیار کوشیدهاند موفق شوند و جای پایی برای خود درست کنند، تعدادشان البته کم نیست، اما موفقهایشان در مدیریت -که اینطوری مورد وثوق باشد، حداقل در حوزه دارو، خیلی هم خوشبینانه- فراتر از انگشتان یک دست نمیرود.
خلاصه کنم، بنابراین وقتی داریم از سیناژن حرف میزنیم، حداقل برای ما، یعنی از حامدیفر میگوئیم و وقتی از حامدیفر حرفی بهمیان میآید، انگار به سیناژن مینگریم، که در نگاه کلی و عمومی و بیرونی صنعت، مجموعهای موفق است و تماشایی در خور اعتنا و محترم از خود بهجای میگذارد.
5)برگردیم به خود سیناژن. از سیناژن چه بگوئیم که نشینده باشید!؟ مجموعهای که کمتر از خودش میگوید، اما هر باری هم که خبری به بیرون میدهد، کولاک میکند، و حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد! همین اواخر، منظورم به موفقیتشان در ورود داروی ایرانی به بازار اروپا است؛ واقعا شاهکار کردند.
بله! سیناژن توانست پس از پاس کردن ارزیابیهای آژانس دارویی اروپا (European Medicines Agency – EMA)، برای نخستین بار تأییدیه صدور مجوز بازاریابی و فروش زاندوریا®، تریپاراتاید سیناژن، را بهعنوان داروی بیوسیمیلارِ داروی مرجع Forsteo® دریافت کند. معرکه نیست!؟ آنهم وسط بلواهای دو جنگ ویرانگر و کلی مسئله اجتماعی، وسط اینهمه حرف و حدیث و بیهودهگویی؛ گرانی، کمبود، ناله، ريا، مقررات، قیمتگذاری دستوری و گمرک و موانع متعدد و چه و چه و چه (که سر آدم سوت میکشد!) کار کند و کار کند و کار؛ و سرانجام عبور کند از هزارتوی مشکلات…؛ اینطوریاست که کارهایشان ارزش “خواستن”، و خریدار پیدا میکند و میشود. میان اینهمه تحریم، از وسط اینهمه ناباوری، و تحقیر خود، یک محصول ایرانی شرکت داروسازی سیناژن به بازار دارویی اروپا راه مییابد…؛ و این همانی میشود که باید بشود و راه بگشاید و…
زاندوریا® داروی درمان پوکی استخوان در بزرگسالان است و بر اساس اطلاعات رسمی EMA، محصولیاست که دارای مجوز بازاریابی در ۳۰ کشور اروپایی شدهاست و در قالب محلول تزریقی در قلم از پیش پرشده عرضه میشود و…؛ حالا باید به این همت آفرین گفت و افتخار کرد و…
6)بیائید کمی عقبتر برویم. «سیناژن» از سال ۱۳۹۶ استانداردهای اروپایی را رعایت کرده بود؛ اخذ گواهینامه GMP اروپا، بیتعارف در صنعتی که هنوز بسیاری از بستهبندی داروهایش، “دستی” صورت میپذیرد و در معدود شرکتهایی بهسختی میتواند GMP سازمان غذاوداروی داخل کشور را بگیرد، در حد تولید “بنز” ارزشمند است. وقتی سیناژن میتواند تا این حد آرمانگرایانه رفتار کند، شما شک نکنید که باقی صنعت هم میتوانند…؛ البته اگر بخواهند و هزینهاش را بپردازند…؛ مسئله صنعت اما چیزی دیگر است انگار!
خیلیها دلشان به “بهانه”هایشان و برشمردن مشکلات و موانع خوش است، راههای سهلالوصول، و امتیازگیری و چه و چه و چه…؛ و این چیزی است که سیناژن خیلی آنرا بلد نیست! با بهانه که کاری پیش نمیرود، سیناژنیها “عدم توقف” را بهتر بلد شدهاند.
دوستانی از مخاطبان ما، که خواسته بودند درباره رازهای موفقیت برایشان بنویسیم! بفرمائید؛ نشانی را درست آمدهاید؛ “سیناژن”!
آنها هم در همین شرایط ما، و دقیقا در همین آبوهوا، زندگی میکنند، و با رنج و سرمستی پیش میروند…، البته آنها “بهانه” نمیآورند، و “متوقف” هم نمیشوند.
7)گروه دارویی سیناژن در سال 1404 با تولید داخلی داروهای پیشرفته، ۶٫3 میلیارد دلار صرفهجویی ارز داشته است. محصولات آنان پر کاربرد و اصطلاحا “هایتک” است؛ مثل داروهای ضد سرطان (زاک آریا)، نورولوژی و کنترل MS (زاکرل)، همچنین جدیدترین داروهای دنیا در حوزه غدد درونریز (اسپارتینا). فکرش را بکنید که خود ما در “فنسالاران” بهقدری درباره داروهای لاغری مطلب ترجمه کردیم و گذاشتیم (تقریبا هر روز و از چندین غول داروسازی دنیا) که خودمان هم خسته شدیم و این آخریها، سر شوخی را باز کرده بودیم! اما سیناژنیها، درباره “اسپارتینا”، فقط گفتند ما اسپارتینا را هم تولید کردیم و…؛ خسته نباشید و آفرین به شما.
روابطعمومی سیناژن به ما میگوید: “این دارو با استانداردهای اتحادیه اروپا در خاک اروپا مطالعه بالینی شده و ماده موثره داروی ما، همان چیزیاست که سالها قبل در بازار داخل با نام “برند سینوپار” عرضه شده بود. یعنی خودمان عرضه کرده بودیم. سرمایه گذاری ما در بحث کیفیت در سطح بینالمللی است. حرفی باقی نمیماند.
سیناژن واقعا شرکتی مثالزدنیاست، و چهره مجله فنسالاران در خرداد ماه 1405 شد بهخاطر کار بزرگش.
امسال دهمین سال تجربه و حضور رسانه فنسالاران در صنعت داروی کشور است، و سیناژن 32 سال است که برای اعتلای این صنعت و شایستگاناش میکوشد و از موانع عبور میکند. آنها و البته خانم دکتر هاله حامدیفر، یک راز بزرگ، یعنی “امید” را با خودشان دارند و با نقد کردن و پرداخت هزینههایش، “درخشش” را هم به صحنههای خالی این صنعت ما به ارمغان آوردهاند. دستمریزاد و خدا حافظشان.
/انتهای پیام/

