گفتوگوی فنسالاران با مهندس سیدمحمدرضا موسوی اصفهانی، موسس و مالک هلدینگ توسعه کیمیاگران امروز/
ورود: پاییز گذشته بود که رفته بودیم به مراسم سیامین سال تاسیس شرکت صنایع شیمیایی کیمیاگران امروز، و من در دلم تحسین میکردم که در شرایط ویژهای که بر کشور حاکم است، اینها چقدر مطمئن و محکم هستند که جشن گرفتهاند! الحق والانصاف هم جشنی باشکوه گرفته بودند. خب همانجا وقتی مهندس موسوی حرف زد، متفاوت بود و کاملا میتوانستی ببینی و بگیری که در خصوص آن راه طی شده در سی سال گذشته، چقدر با شوق و ایمان حرف میزند، کنجکاویام همانجا تحریک شد.
البته پیشتر “کیمیاگران” را هم میشناختم؛ شرکتی موفق در تولید محصولات اتوکسیله و پروپوکسیله و…؛ و محصولاتی که در گسترهای وسیع از صنایع مختلف کاربرد دارند؛ شوینده، دارویی، نساجی، آرایشی بهداشتی، چرم سازی، غذایی و…؛ اتفاقا در هر مباحثهای هم که با مدیران عامل شرکتهای تولیدی داشتم، غالبا ذکر خیرشان بود تا اینکه با مهندس حمیدرضا علیپور (شماره 29 فنسالاران) عزیز گفتوگو کردیم و ایشان هم ما را -به لطف مهری که در کلامشان جاریاست- به مهندس موسوی معرفی کردند.
قرارمان یک بعدازظهر دلپذیر اردیبهشت ماه در طبقه هفتم ساختمان کیمیاگران در خیابان هویزه غربی بود. بدون تعارفات معمول، خیلی صمیمانه سخن آغاز شد و ساعتی بعد هم معاشرت و همجواری گفتوگو به پایان رسید که نتیجهاش را میخوانید. قطعا از روشنی نگاه و امید با تحلیل و پشتکار کمنظیرشان لذت خواهید برد. ما سوالها حذف کردهایم تا مستقیم حرفهای ایشان را بخوانید.
سردبیر
***
مهندس سیدمحمدرضا موسوی: برای سخن گفتن آدم باید فکر کند که چه هدفی دارد و البته صلاح را هم باید در نظر گرفت؛ اما وقتی شرایط جنگی حال حاضر را میبینم، احساس میکنم هر کدام از ما رسالتی داریم و همین شعاری که معروف شد؛ «میدان با تو، خیابان با ما» در ذهنم چنین میآید که «میدان با تو، خیابان با شما، داروی درمان هم با ما» و میخواهم خودم – و خودمان – را در میدان نبرد ببینم؛ چرا که رسالت و وظیفه ما تامین داروی مملکت است که کمبود و مشکلی پیش نیاید.
- هیچکس جنگ را دوست ندارد
من یکی از کسانی بودم که بعد از جنگ قبلی به شدت موافق افزایش قیمت دارو بودم. به خاطر اینکه افزایش قیمت از کمبود جلوگیری میکرد و دیدیم که مثلاً قبل از جنگ وقتی صنایع غذایی افزایش قیمتها را داشتند، در طول جنگ همه چیز بهوفور مهیا بود. من البته واقعا درک میکنم که این گرانی چه فشاری مضاعف را به مردم وارد میکند؛ اما بودن دارو بهتر از نبودنش است، چرا که باعث میشود «صنعت» روی پای خودش بایستد.
هیچکس جنگ را دوست ندارد و اعتقاد دارم که باید همه کار انجام دهیم که از جنگ فاصله بگیریم و همیشه هم منتقد و جزو کسانی بودهام که اشکالهای موجود را مطرح کردم، اما وقتی که جنگ شروع شد، همه باید حول یک محور و زیر یک پرچم منسجم شویم و با تهاجم خارجی مقابله کنیم. دیگر بحث این نیست که بگوییم فلان نقاط خاص را زد یا نیروهای نظامی و امنیتی را زد. اینجا به حرمت خانه و وطن ما تعرض شده است.
در بحثهای تحریمی الان تک تک مردم و آدمها دچار زیان هستند و در حال حاضر وضعیت حمل و ترانسفر کالاها دچار چالشهای سنگین و سختی شده است. کشورهایی که احساس دوستی ایجاد میکنند -خیلی با صراحت میتوان اسم پاکستان را آورد- میگوید که ما مسیرهایی را باز کردیم تا کالاهای ایرانی بیاید. اما متاسفانه کالاها و پولهای ایرانی به پاکستان میرود، هدر و از بین میروند و کالاها نمیآید!
بیایید بپذیریم که صنعت دارو در کشور خیلی مقتدر و قوی نیست، حمایت لازم را ندارد و با این حال، روی پای خودش ایستاده و این باور را دارد که اگر تحریمی میشود، پس مستقیم روی خودش اثرگذار است.
پابند ارز ترجیحی به صنعت دارو
بدون تعارفهای معمول، ما از روز اولی که این جنگ شروع شد پای کار بودیم. کارخانههای مجموعه کیمیاگران لحظهای متوقف نشدند و نیروهای دفتر مرکزی به صورت دورکاری کار میکردند. هر جایی هم که فکر میکردیم چالش به وجود میآید؛ سعی کردیم آن بندها را از پایمان باز کنیم که یکی از این بندهای بزرگ، بحث ارز ترجیحی بود. اینکه میخواهی ارز ترجیحی بگیری و کالایی را با قیمت مشخص تولید و با قیمت مشخصی هم بفروشی، یکی از بزرگترین بندهاییاست که به پای صنعت دارو بستهاند که زنجیرهاش شامل ماده اولیه هم شده بود.
شرایط کشور طوری شده بود که ارز نداشت و ارز ترجیحی را نمیدادند و شما نمیتوانستی کالا را بخری و خط تولید متوقف میشد و اگر در آن شرایط میماندیم کسب و کار قفل میماند. برای همین شاید ما از آن شرکتهای پیشتازی بودیم که درخواست دادیم ارز ترجیحی همه محصولاتمان را حذف کنند تا شامل قانون قیمتگذاری هم نشویم و بتوانیم چه با رقبای خارجی یا داخلی رقابت کنیم.
نمیخواهم بگویم کسی که دنبال ارز ترجیحیاست سلامت ندارد، اما به نظرم در شرایطی که میخواهیم در “سلامت” کار کنیم، این واقعا کمک کننده است. وقتی به شما نرخ نمیدهند، تورم را هم در نظر نمیگیرند و درعین حال میخواهند بنگاهت را هم بچرخانی، بالاخره مجبورید برای حفظ کردن مجموعهتان تصمیمهایی بگیرید؛ به همین دلیل به نظرم نگرفتن ارز ترجیحی یک فضیلت بیزینسی است. چرا؟! چون نمیخواستیم از منافع ارز ترجیحی استفاده کنیم.
بنابراین تصمیم گرفتیم که اگر کالایی با ارز ترجیحی برای ما به قیمت ۱۰۰ تومان در میآید و بعد باید آن را ۱۲۰ تومان بفروشیم؛ از خیرش بگذریم، بدون ارز ترجیحی کار کنیم، و اصلا محصولمان ۵۰۰ تومان در بیاید و همان ۲۰ درصدی را که مقرر است بگیریم ۶۰۰ تومان بفروشیم. درست است که نیاز به سرمایه در گردش ابتدایی بیشتری دارد اما برای بنگاه ما این شیوه اقتصادیتر است.
ممکن است کسی بخواهد روی بحث ارز ترجیحی کار کند و منافعش را آنجا تامین میکند. آن وقت دولت باید در قسمت آخرش دست مصرفکننده را بگیرد. اما وقتی که شما سلامت کار میکنید و این ارز نباشد، اتفاقا رقابت خیلی راحتتر خواهد بود، چرا که واردات آزاد میشود و اجازه میدهند که شرکتها وارد کنند و مجبور به رقابت با خارجیها میشویم؛ و اگر نظام تعرفهای را تنظیم کنیم میتوانیم حمایت تعرفهای بگیریم. طبیعیاست که وقتی وارد بازار رقابت خارجی شویم راحتتر میتوانیم بیزینس و ارتباط برقرار کنیم.
ما در کشورمان مزیتها و پتانسیل بالایی داریم؛ پس میتوانیم به سمت تکمیل زنجیره و عمق تولید حرکت کنیم. مزیت مهم خارجیها تولید انبوه است و همین باعث میشود قیمت تمامشده آنان سرشکن شود، در مقابل چون فقط مجبوریم به بازار خودمان و کشورهای اطراف فکر کنیم، آن حجم را نمیتوانیم تولید کنیم؛ ولی با عمق دادن و تکمیل زنجیره میتوانیم ارزش آفرینی و رقابت کنیم و ما در حال حاضر این مسیر را پی گرفتهایم که امیدواریم برای نسلهای بعدی ادامهدار باشد و بتوانند آنها ادامه این راه را نورانی کنند.
تکمیل زنجیره و عنصر رگولاتوری
یکی از مشکلات ساختاری کشور این است که نمیآید استراتژی رشد و توسعه برای خودش تعریف کند و برنامهمحور باشد و متاسفانه خیلی از مواقع صنعت دارو بدون رگولاتوری یا نظارتی به حال خود رها میشود و کسی را ندارد که متولی آن باشد و حمایت اطلاعاتی و دادهای بکند.

در مبحث petrochemical to pharmaceutical که ما شعارش را مطرح کردیم؛ دو سر طیف و زنجیره داریم که یک سر شرکت ملی پتروشیمی ایران است که یک سازمان با رگولاتوری بسیار هوشمند است و نگاه به صنایع پایین دست دارد و توجه به سرمایهگذاری و توسعهی زنجیره و طیف دیگر هم سازمان غذاودارو که صرفا به فکر تامین داروی مردم است و خیلی به فکر بحث توسعهی تولید و زنجیره نیست! در میان این دو طیف، مایی هستیم که میخواهیم از این پتروشیمی با این رگولاتوری یک سری کالاها را تولید کنیم و به بحث دارو برسانیم. این میانه گپی بزرگ وجود دارد که خالی شده و هیچ کسی متولیاش نیست.
شاید وزارت صنعت باید متولی این بخش باشد که در واقع الان این تنظیمگری را انجام نمیدهد؛ برخی کشورها وزارت شیمیایی دارند که دو سر این طیف را به هم متصل میکنند و برای این موضوع برنامهها و استراتژیهای۱۰ سالهای را تعریف میکنند. اما در کشور ما انتهای طیف ظاهرا سازمان غذاودارو است که حتی میتواند انجمن آرایشی بهداشتی یا انجمن شوینده یا نساجی باشد. چون همه برمیگردند و به پتروشیمی میرسند. اگر میخواهیم موفق شویم باید روی تکمیل این زنجیرهها کار کنیم تا بتوانیم آیندهای بهتر و موفقیتی بیشتر را برای کشور و مردم بسازیم.
۱۲سال شعار رهبری، شعار تولید بود. یعنی ایشان اشکالها را میدانست و توصیه میکرد، اما بهجای توجه به این گوشزدها و توجه به بحثهای کلان، بیشتر شاهد درگیری دعواهای جناحی و سیاسی بودهایم. یک جورایی هم شتر گاو پلنگ شدیم. مثلا نظام آموزش و پرورش، بانکها و بهداشت را خصوصی کردیم! اما با مسکن کاری کردیم که الان تامین مسکن برای مردم یک رویا شده است! یعنی جاهایی ورود پیدا کردیم و خصوصی شد که نباید میشد. در کجای جهان با مسکن مردم بیزینس میکنند؟! این زندگی مردم است نباید با آن بیزینس و کاسبی کرد! ببینیم واقعا در بخش آموزش و درمان چه کاری کردهاند و مسکن را چه کاری!
آن جاهایی که باید دست مردم را باز بگذارند که رقابت کنند، میروند کنترل میکنند و آن جاهایی مثل بانکها که واقعا باید نظارت شود؛ همه چیز باز است! به عنوان مثال، بانک میرود مسکن میخرد و قیمت مسکن را به این شکل بالا میبرد و…؛ بگذریم! به نظرم، هنوز هم برای اصلاح و برگشتن به مسیر و دوباره مردم را سطح پوشش قرار دادن، فرصت هست.
هزینههای استقلال داشتن
عادت کردهام به موضوعات از زاویه تاریخ نگاه کنم؛ به همین دلیل هم نمیتوانم فقط مقطع کوچک زمان خودمان را ملاک قرار بدهم. اینکه ما پرچم استقلال را برداشتهایم و به جلو میرویم، طبیعیاست که خیلیها میخواهند که آن پرچم نباشد و به زمین بیافتد. وقتی میخواهید به طبقههای بالاتر بروید هر کدام لگدی میزنند و اجازه بالا رفتن نمیدهند.
از ابتدای انقلاب که بحث برداشتن پرچم استقلال و وابسته نبودن شروع شده، دشمنیهای زیادی هم شکل گرفته و طبیعتاً داخل خود کشور هم آنقدر سوء تبلیغات و تبلیغات منفی شده که نگاه مردم را هم تغییر داده است. همین الان که در شرایط جنگ هستیم به شدت مردم را میترسانند که دو یا سه ماه بعد چه فاجعهای در پیش است و برای آن بزرگنمایی و سیاه نمایی میکنند. ما که میدانیم چه اتفاقی در حال وقوع است و اگر از این مقطع و پیچ بگذریم به کجا میرسیم؛ اتفاقا آینده را من خیلی روشن میبینم.
همین که برای حفظ استقلالمان ایستادیم، شک ندارم که به آن دست پیدا میکنیم. برای همین هم فکر نمیکنم در آینده، کشوری وابسته شویم که به ما دستور دهند که این کار را نکن یا بکن؛ بی تعارف، تسلیم شدنی در کار نیست. حس میکنم آن استقلال بهدست میآید و وقتی شما این استقلال را داشتید، طبیعتا مراحل رشد و توسعه را راحتتر میتوانید بهدست بیاورید.
همین الان اگر بخواهم هر کشور دیگری را با ایران مقایسه کنم که آیا میتوانست با ابرقدرت جهانی مقابله و مقاومت کند یا خیر، فکر نمیکنم کشوری بود که میتوانست این کار را انجام دهد؛ نه بهخاطر وضعیت فعلیاش، بلکه بهخاطر عقبهای که داریم. نمیتوانیم تمام این عقبه را سیاه ببینیم و بگوییم همهاش دزدی و اختلاس و اینها بوده است. بله! بالاخره اتفاقاتی رخ داده، اما همهاش این نیست. چون کشور عزیزمان روی پای خودش ایستاده است؛ مثلا ۹۷ درصد دارو را خودمان تولید میکنیم، در خیلی از کارهای دیگر هم به همین صورت شده است، خودبسندگی بهوجود آمده… الان نگاه کنید که همه مرزها را بستهاند و اجازه ورود هیچ چیز را به کشور نمیدهند، ولی کشور هنوز روی پای خودش است.
طی سالهای اخیر بهویژه بخش خصوصی، کارهایی بسیار مهم انجام داده؛ خیلی هم استقامت کرده است.
قدرت منابع انسانی کیمیاگران
یکی از بزرگترین کارهایی که در بخش خصوصی خوب انجام میگیرد، قرار دادن آدمهای درست در جایگاههای درست است. متاسفانه در بحثهای حکومتی و دولتی این اتفاق رخ نداده و برعکس است.

ولی در بخشهای خصوصی دیدیم که آدمها را خیلی هوشمندانه انتخاب میکنند و سعی میکنند منافع کلان سازمانی و افراد را در نظر بگیرند. این منافع صرفاً مادی نیست. بحث جایگاهی و شأنیت و امنیت است. عبارتی با عنوان People and culture در منابع انسانی داریم که خیلی مهم است که شما آدمها را مردم خودتان کنید. در ابتدای صحبت هم گفتم که همه ما یک مردمیم و زیر پرچم استقلال کشورمان هستیم، اینها هم وقتی جزو مردم این شرکت و بنگاه باشند زیر این پرچم هستند و حس استقلال و امنیت میکنند. بخش خصوصی باید نگاهی ویژه روی پرسنل مجموعهاش داشته باشد و این قدرت و استراتژی را برای تغییر کسی که نمیتواند ادامه مسیر دهد، حفظ کند؛ و البته که حفظ و نگهداری آنان هم مهم است.
ما در مجموعه کیمیاگران، با انسانهایی همکنار بودیم که توانستیم با هم کارهای بزرگی را انجام دهیم، زیرا خوب فکر کردیم، و همهمان دلسوزانه کار کردیم و متعهد بودیم، طبیعیاست که بهای لازم را هم به آنها دادیم.
شخص من، در کیمیاگران هرگز یک نگاه صرف مالکیتی نداشتهام؛ به این معنی که چون من مالکم، پس آن چیز که میگویم باید رخ دهد، اتفاقاً برعکس بوده؛ چون همیشه سعی کردیم آدمهایی بیایند که بهتر باشند و آنها به ما بگویند که چه کاری باید انجام دهیم. اگر امروز اینجا هستیم همین عامل بزرگ، یعنی پیدا کردن انسانهای خوب، بها و فرصت دادن و جلوی دست و پایشان را نگرفتن، بوده است.
تحول فرهنگی تکمیل زنجیره پتروشیمی
در صنعت شیمیایی کشور در زمان دولت آقای خاتمی، آقای نعمتزاده نامی بود و ایشان صنعت پتروشیمی را در کشور راه انداخت. ۲۸ پتروشیمی در عسلویه و ۲۰ پتروشیمی در ماهشهر راهاندازی شد.
یعنی پتروشیمیهای متمرکز برای تهیه یوتیلیتی (utility) آنها احداث کردند. در ماهشهر، فجر ۱ و ۲ و در عسلویه، مبین و دماوند را راه انداختند تا حجم سرمایهگذاری پایین بیاید. اگر اینها در نقاط مختلف کشور زده میشدند باید برای هر کدام از اینها، یک نیروگاه تامین بخار و تامین یوتیلیتی از هیدروژن و اکسیژن و نیتروژن میداشت و همین باعث بالارفتن قیمت پتروشیمی میشد.
اما ایشان آمد ۲۰ پتروشیمی را یکجا احداث کرد و یک پتروشیمی فجر را گذاشت که به تمام اینها برق و بخار بدهد، مخارج سرمایهگذاری به شدت پایین آمد و توانستند این واحدها را اجرایی کنند. همین مجتمعها آمدند و به همدیگر خوراک دادند و ارزش افزوده ایجاد کردند، به طوری که از فروش نفت خام آمد تبدیل به پالایش و در نهایت پتروشیمی شد. اما در ادامه، از آنجا به بعدش که بیاید و به صنایع پایین دست پتروشیمی ورود پیدا کند، دولت متوقف شد و دیگر ورود پیدا نکرد و صنایع را هم توسعه نداد و نقشهای هم برای توسعه صنایع پایین دست نداد و به سمت صادرات محصولات پتروشیمی رفتند. خب! خیلی هم خوب بود و خیلی ارزش افزوده بالاتری نسبت به نفت برای کشور داشت و حتی تعدادی شرکتها آمدند در بخشهای خصوصی و به بحثهای پایین دست ورود پیدا کردند و محصولات را به ارزش افزوده بالاتری تبدیل کردند. از مواد پلاستیک گرفته تا مواد حلالهای شیمیایی و غیره. بحث اصلی این است که هنوز عمده محصولات پتروشیمی ما صادر میشود.
در جنگ اخیر، آنها آمدند و دقیقا همان دو نیروگاه اصلی ما را زدند و به همین خاطر تمام پتروشیمیها با هم خوابید. شاید یکی از ریسکهایی که بررسی نشده بود؛ همین موضوع بود. که اگر یکی از اینها را بزنند تمام آن ۴۸ پتروشیمی از کار میافتد و حالا طبیعیاست که زنجیرههای پایین دست آن هم تحت تاثیر قرار گیرد. به عنوان مثال کسی که میخواهد پت آب معدنی را تولید کند که داخلش آب بریزد باید از خارج وارد کند، واردات همین یک مقوله بسیار پیچیده و سنگین میشود. بحث تحریم هم که هست و دیگر هیچی!
فکر میکنم تازه مردم فهمیدهاند که صنعت پایین دست و پایه و بنیادی چه معنایی دارد و اینکه ما چقدر میتوانیم وابسته باشیم یا نباشیم چه اهمیتی دارد.
از این منظر، جدای بحث اقتصادی، این موضوع به لحاظ فرهنگی میتواند تحولی بزرگ را برای کشور ایجاد و آگاهی و شناخت کاملی را به کشور بدهد؛ چرا که به طور حتم باید به سمت تکمیل زنجیرهها و صنایع پایین دست پتروشیمی برویم. همین الان هم اگر دقیق نگاه کنید، هر جایی که تکمیل زنجیره داشتیم، خیالمان راحت است. اما از آن سو هر جایی که وابستگی به خارج داریم، گیر افتادهایم.
تضاد منافع
پتروشیمیها الان کار نمیکنند؛ ولی به سمت اصلاحش رفتهاند. از 12 مجموعه مهم مورد حمله دشمن، متاسفانه یکی از بزرگترین ضرباتی که بعد از فولاد مبارکه خوردیم یا هم راستای فولاد مبارکه بود، ۴ پالایشگاه پارس جنوبی ما بود، چرا که یک ششم تولید گاز کشور را متوقف کرد و شاید راهاندازی آن ۳ سال زمان ببرد، در عین حال از زاویهای دیگر حجم بزرگ مصرفی برق هم آزاد شد، چون برق نیروگاههای پتروشیمی را هم زدند. اینها را خودمان ساختهایم و وابستگی نبود که یک خارجی بسازد و خراب شود و منتظر آنها باشیم. خدا را شکر بچهها شروع کردهاند به ساختن، تیمهای کارشناسی را گذاشتهاند و به شکل جهادی مشغول کار هستند، به طوری که فکر میکنم در خرداد ماه، چند پتروشیمی ماهشهر به چرخه بازگردند و بعد از آن هم به امید خدا، عسلویه. حتی میتوانم بگویم با همتی که هست ظرف یک سال همهشان به سرویس برمیگردند.

- کمی تضاد منافع!
اینکه میگویم ما متوقف شدیم و زنجیره پایین دست پتروشیمی تکمیل نشد، برمیگردد به همان ساختار خصوصیسازی که به عنوان مثال در بانکها رخ داد. بانکها به جای اینکه بیایند و سرمایه را به صنعت دهند و صنایع پایین دست را کمک و کامل کنند، رفتند به سمت خرید ملک و املاک و بیزینس و بحثهای این شکلی! اینجا بود که چرخه پولی از تکمیل زنجیره قطع شد و هر کسی با جیب خودش آمد. هیچ جای دنیا اینجوری نیست که خودتان بروید و کارخانه بسازید. در اینجا NGOها یا خیلی موفق نبودند یا متاسفانه منافع شرکتها را در مقابل همدیگر قرار میدهند. مثلاً در همین بحث دارو، تامینکننده و تولیدکننده ماده اولیه دارو را مقابل تولیدکننده دارو قرار میدهند و منافع اینها را در تضاد با همدیگر قرار میدهند. چرا؟! چون هر ماده اولیهای که در داخل تولید نشود من به تو ارز ترجیحی میدهم و تو میتوانی بروی از خارج وارد کنی! گرفتن ارز ترجیحی در اینجا مزیت است. پس هر کسی آمد یک مادهای در داخل تولید کرد انواع کارشکنیها میشود که تولید نکن! و همهی این موارد فقط به خاطر تضاد منافع است.
کار غلط نرخگذاری
شما بر دارو نرخ میگذارید، اما در شرایط تورمی کشور که مرتب در حال افزایش نرخها است، نمیتوانید یک سمت را نرخ بگذارید و طرف دیگر آزاد باشد. یک مثال بزنم؛ من ماده اولیه را عرض کردم که ارز ترجیحی نمیگیرم، پس من را نرخگذاری نکنید. امروز، از پتروشیمی اسید استیک را ۳۰۰ هزار تومان میخرم و قیمت محصولم را یک چیز میگذارم. هفته بعد ۵۰۰ هزار تومان میخرم و به طور طبیعی قیمت محصولم را تغییر میدهم. در سوی مقابل آن کسی که محصول نهایی را میزند، چه گناهی کرده که امروز باید از من یک میلیون تومان بخرد و فردا باید ۲ میلیون تومان، اما محصولش را باید همان ۵۰۰ تومان اول بفروشد؟ به جای اینکه خودش را اصلاح کند، میآید آن چشمه را هم کور میکند و میگوید ماده اولیه را هم قیمتگذاری کنید! چرا آن را قیمتگذاری نمیکنید و آزاد است و من اینجا در قیمتگذاری هستم؟! اینجاست که تقابل به وجود میآید.
در جلسهای که با آقای پزشکیان داشتیم گفتم قانونی بگذارید که سالی سه بار تغییر نرخ داشته باشیم و مشخص و منظم به صورت سیستماتیک مثلا در یک نرمافزاری برود قیمتهایش را اعلام کند و بعد از سه یا چهار ماه هر ماده اولیهای که تغییر کرد، آن هم تغییر کند. در حقیقت دست افراد نیفتد که اعمال سلیقه کنند. یکی از دوستان آنجا بلند شد و به شدت انتقاد کرد که ماده اولیه را آزاد میخرند و به هر قیمتی که دلشان بخواهد میفروشند، آنها هم گناهی ندارند، از پتروشیمی خرید میکنند. پس بروید پتروشیمی را هم نرخ گذاری کنید در ادامه؛ پس صنعت بستهبندی را هم نرخ گذاری کنید و… نمیشود! پس وقتی که نمیشود، خب این کار غلط است!
تدبیر موثر حاکمیت
بعد از جنگ ۱۲ روزه کار بسیار مهمی که حاکمیت انجام داد، حرکت به سمت محصولات استراتژیک و ذخیره آن بود. این کار هم در دارو و برخی کالاهای دیگر هم شد؛ در یک سری صنایع سعی کرد با افزایش نرخ جلوی این کمبود را بگیرد. این کار انجام شد و ذخیرهسازی انجام شد و 2هفته بعد از جنگ دوم ۵۰ درصد آن را به بازار دادند و احساس کمبودی حس نشد. یعنی کسی الان نیست که بگوید فلان دارو را میخواهم و نباشد. البته که منظورم داروهای خاص نیست، چون شرایط ویژهی خود را دارند.
حاکمیت خیلی سریع تغییر رویهها را نسبت به تخصیص ارزها و نسبت به واردات در زمان جنگ انجام داد. حتی در شرایط جنگی، هواپیما به مشهد میآوردند و بار را تخلیه میکردند. به همین دلیل هم دو فروند از بهترین هواپیماهای ما را در آنجا زدند.
حاکمیت خودش را به روز میکند، یعنی آن سختگیریهایی که از قبل هم راحت میتوانست آزاد کند، -در این شرایط- سعی کرد بردارد و نرخهای بهتری بدهد و همان کاری که در سطح غذا شد در دارو هم انجام داد. نرخگذاری را اصلاح کرد تا مزیت داشته باشد و تولید کردن برای مجموعهها صرف کند.
امیدوارم در ادامه هم خللی به وجود نیاید و اگر کم و کاستی هست، با بحث واردات و فوریت حلش کنند.
تولید کیمیاگران هم خدا را شکر در این بین به هیچ وجه متوقف نشد.
یک عدد جذاب برای کیمیاگران؛ هزار دارو
تمرکز تولیدات مجموعه کیمیاگران، تولید مواد اولیه است و چیزی حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از حجم تولیدات آن دارویی است. به طور تقریبی ۳۵ درصد حجمی مواد اولیه داخل کشور را کیمیاگران تامین میکند. به تعبیری دیگر، در کشور ۵۰ کارخانه تولید مواد اولیه داریم که ۶۵ درصدش را ۴۹ شرکت میدهند و ۳۵ درصدش را کیمیاگران. چرا که تمرکز اصلی ما تولید محصولات خیلی خاص و یونیک است. مخصوصا اینترمدیتها مثل پلی اتیلن که انحصاری تولید میشود و کاربرد خیلی وسیعی در داروها دارد.

به عنوان مثال، شما ماده مؤثره استامینوفن تولید میکنید که 30 شکل دارویی از قرص، شیاف، دوزهای مختلف، شربت و قطره دارد، اما وقتی یک « مونوپروپیلن گلایکول» تولید میکنید که شاید در ۲۰۰ نوع دارو کاربرد دارد و مصرف میشود، تنوع شما در بازار تغییر میکند.
در آمارنامه دارویی بیش از 2000 داروی ایرانی ثبت شده که بالای 1000 دارو از ماده کیمیاگران استفاده میکنند و این عدد بزرگ، و البته برای ما جذاب است. برای همین هم هست که بیش از ۱۲۰ کارخانه داروسازی جزو مشتریهای ما هستند.
این تلفیق شیمیایی و دارویی به مجموعه کیمیاگران کمک کرد که در گام نخست بتواند؛ محصولاتی که حجمی بزرگ از تولید دارو را شامل میشدند، به سادگی تولید و زنجیرهاش را تکمیل کند و در گام بعدی، چون نگاه صادراتی موثری داشتیم، سرمایه مورد نیازش را توانست از صنایع در گردشش تامین کند. در حال حاضر «کیمیاگران» بین 30 تا ۴۰ درصد ریالیاش را از منابع داخلی به دست میآورد و بیش از ۶۰ درصد حجمیاش از صادرات بوده و داشتن همین ارز صادراتی در دست، همیشه کمک کرده که منتظر ارز و تخصیص نمانیم تا بتوانیم کالاها را بیاوریم و چرخش را تکمیل کنیم.
تکمیل زنجیره با احداث پتروشیمی ماهشهر
این نگاه توسعه محور همیشه درون «کیمیاگران» وجود داشته، با این توضیح که نه تنها سرمایهاش خارج نشده، بلکه در تکمیل زنجیرهاش به سمت احداث پتروشیمی رفته است. بدیهیاست که ورود به بورس خیلی کمک کننده بود و توانستیم در آنجا هم سرمایه لازم را جذب کنیم.
قدم اول در بورس بسیار راضی کننده بود. پول اولیهای که از فروش سهام به دست آوردیم، مبنای اولیهای برای احداث پتروشیمی ماهشهر شد. پروژهای که ۱۵ سال برایش برنامهریزی کرده بودیم و توان مالی احداث آن را در ابتدا نداشتیم، اما با این سرمایه توانستیم راهاندازی آن را کلید بزنیم. ۱۵ اسفند 1404 در ماهشهر برنامه ریزی افتتاح داشتیم که متاسفانه 9 اسفند جنگ شروع شد! هزار نفر در ماهشهر در پروژه مشغول کار بودند که پروژه را به بهرهبرداری و تولید برسانند. در حال حاضر دوباره شروع کردیم و دست بر زانو حرکت میکنیم تا به امید خدا، ۱۶ خرداد افتتاح جدید و رسمی آن را آغاز کنیم.
بدیهیاست گردش مالی پتروشیمی با دارو متفاوت است؛ الان شرکتهای بزرگ دارویی با سابقه 30-40 سال، شاید حدود ۱۴ یا ۱۵ همت فروش دارند. اما به عنوان مثال مجموعه پتروناد ما که در ماهشهر اجرا میشود- که امیدواریم ۱۶ خرداد به افتتاح برسیم- امسال شاید ۳۰ همت فقط فروش پتروناد را داشته باشیم و سال آینده شاید به عددهای ۳۰۰ میلیون دلار برسد که ۲۰۰ میلیون دلارش به طور حتم از صادرات است. این عددها به راحتی میتواند به نظام دارویی و صنعت دارویی کمک کند و صنعت دارو را متحول کند.
هلدینگ توسعه کیمیاگران امروز
هلدینگ توسعه کیمیاگران امروز در واقع یک مجموعه شیمیایی دارویی است که چند زیر مجموعه دارد؛ شرکت «پرند دارو» که یک شرکت دانش بنیان و تخصصی در زمینه تولید محصولات دارویی نارکوتیک است که با حذف تریاک روی بحث سنتتیکها کار میکنند.
شرکت دارویی «آپیرا فارما» که بر محصولات نیمهساخته دارویی (Semi-finished Pharmaceutical Products) تمرکز دارد. همچنین «شرکت داروسازی کیمیاگران امروز» هم داریم که محصول نهایی را تولید میکند که تولید آن کارمزدی و حقالعملی است، یعنی کارخانه متمرکز برای تولید داروی نهایی نداریم. در حال حاضر با سبحان آنکولوژی همکاری میکنیم و به نظرم آنجا هم رشد و توسعه بسیار خوبی پیدا میکند و یا توافقاتی را با شرکت اسوه داریم که با توجه به اتفاقی که برای «اسویکس» افتاد و نتوانست به بازار بیاید و فقط پلاویکس با قیمت خیلی بالا موجود بود، با سازمان غذاودارو جلساتی داشتیم تا بتوانیم اسویکس را به بازار برگردانیم تا به بیماران کمک شود.
از دست فروشی تا پایههای اولیه کیمیاگران
پدر و مادر من متولد نجف هستند. بعد از اینکه صدام راس کار آمد و ایرانیها را از آنجا بیرون کرد، پدر و مادرم هم از آنجا به کشور برگشتند. اما چون پدرم در خانواده اهل علمی بودند از همان کودکی به خاطر فشارهای مالی مجبور بودند در حین درس خواندن مشغول به کار باشند. به همین خاطر از بچگی شنیدیم و یاد گرفتیم و نگاه ایشان هم این بود که نمیخواهیم بچههایمان ناز پرورده باشند… پدرم ما را این شکلی پرورش داد که بتوانیم روی پای خودمان بایستیم طبیعتاً از بحث خانوادگی و دید ایشان بود، اما خودم هم به شدت به کسب و کار و تجارت و بازرگانی علاقمند بودم و خیلی زود از کار در بازار و خرید و فروش، به تاسیس کارگاه تولیدیام در ۱۶ سالگی رسیدم.
دو سال بعد کارگاه دومم را برای تولید اسکاچ زدم و آنجا بحث هم توزیع و فروشش را خودم انجام میدادم.
قبل از اینکه دیپلم بگیرم سربازی رفتم. در دبیرخانه بودم و با مکاتبات و بحثهای اداری آشنا شدم و به طور طبیعی با حساب کتابهای پیمانکار و بازدید و دیدن کار پیمانکار و صورت وضعیتهایشان آشنا شدم. سال آخر خدمت هم، برای دیپلم اقدام کرده و بعد وارد دانشگاه شدم و عمران خواندم. ۲۱ ساله بودم که آمدم و «کیمیاگران» را در سال 1374 راه انداختم. اولش شرکت یک نفره بود و تنها بودم! اما بعد…؛ یک اتاقی در خانهای اجاره کردم. پسر عمهام آدم فنی بود و در پتروشیمی عراق کار میکرد. نقشههای فنی را ایشان میداد و کارهای اداری را من میکردم. البته پدر، پسر عمو و عمویم هم شریک بودند اما آنها فقط سهامدار بودند و کار اجرایی انجام نمیدادند. از پایه شرکت، احداث، تعیین نام، شکلگیری ساختار و حتی استخدام کارمندان را یک نفره انجام میدادم. تاسیس سال ۷۴ بود، اما به تعبیری سال ۸۰ پایه گذاریهای جدی و اصولی آن تکمیل شد و شروع به تولید ماده اولیههای دارویی کردیم که کار بسیار سختی بود و فقط یک شرکت -تماد- این کار را انجام میداد.

بالا و پایین یک مسیر سخت
پسر عمهام مهندس پتروشیمی بود و در شاهزند کار میکرد که با مادهای به نام تیرانوکساید یا گاز eo آشنا شد؛ گاز بسیار سمی و خطرناک و قابل انفجاری که مبنای تولید محصولات شیمیایی است.
ایشان چون در برزیل دورههای لازم را دیده بود، گفت من با این گاز میتوانم مادهای به نام پی ای جی (PEG) تولید کنم ولی باید برای آن یک رآکتور طراحی کنیم. بعد از طراحی و سفارش ساخت، روزی که آمدیم رآکتور را نصب کنیم، چون آشنا نبودیم بازوی جرثقیل هنگام نصب شروع به چرخش کرد و راکتور را توی بیابان پرت کرد. البته که در نهایت با تولید پی ای جی و اتیلن اکساید کار شروع شد، اما میخواهم بگویم مسیری که آمدهایم پر داستان و پیچیده و سخت بوده است.
پی ای جی ابتدایی را به صنعت نساجی میفروختیم، اما بعد فهمیدیم در دارو هم کاربرد دارد، اما برای این کار باید GMP میگرفتیم. آن زمان سازمان غذاودارو نبود و معاونت غذا و درمان در وزارت بهداشت بود. مرحوم دکتر بیکران آمد و کارخانه ما را دید. آزمایشگاه ما در اتاقکی بود که در واقع برای دپوی سیمان بود. اما ما آنجا را خالی و طاق کوچکی گذاشته بودیم و 2-3 دستگاه آزمایشگاه داشتیم. حتی ایشان باید سرشان را خم میکرد و داخل میآمد، اما چون قصدشان کمک به ما و همراهی برای هدفی که داشتیم بود، تاییدیه دادند و ما توانستیم اولین پی ای جی ۳۰۰ را به شرکت داروپخش بفروشیم.
یادم هست کسی تولید داخل را باور نمیکرد و برای واردات از خارج منافع بسیار بالایی وجود داشت. هرچه هم بیشتر جلو میرفتیم، میگفتند که موجود داریم و نمیخواهیم. تا اینکه دکتر احمدیان دستور قطع واردات پی ای جی را دادند و ما بعد از آن توسعه بازار و رشد را تجربه کردیم و در ادامه مسیر هم همینطور بالا و پایینهای زیادی داشتیم…
انتهای هرچیز؛ فقط امید
وظیفه همه ماست که امید را به جامعه تزریق کنیم و در این شرایط خودمان را در جبهه جنگ ببینیم؛ از مصرف درست انجام دادن، صرفهجویی کردن، دلسرد نکردن همدیگر و هر چیزی که میتواند به مردم کمک کند. به واقع در همین بحث دارو میتوانم بگویم افتخار میکنم که این حجم از داروهای مصرفی کشور در داخل تولید میشود؛ بعید میدانم در دنیا چنین چیزی باشد که 97 درصد نیاز دارویی یک کشور در خود آن کشور تولید شود. مواد اولیه خیلی از داروها، و 100 درصد بستهبندی در داخل تولید میشود، همه این موارد مهم است، کار کمی نیست. نباید اینها را کوچک بشماریم.
/انتهای پیام/

