پزشکی شخصیسازیشده/
سیده مطهره متقی، (کارشناس ارشد اقتصاد سلامت، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی): در سالهای اخیر، الگوی بیماریها در سراسر جهان دستخوش تغییرات بنیادین شده است. بیماریهای مزمن، چندعاملی و پرهزینه جای بیماریهای حاد و کوتاهمدت را گرفتهاند و همین تغییر، کارایی رویکردهای کلاسیک نظام سلامت را با تردید جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، پزشکی شخصیسازیشده یا فردمحور دیگر یک مفهوم لوکس یا صرفاً پژوهشی نیست؛ بلکه بهعنوان یکی از ستونهای آینده نظام سلامت تلقی میشود.
پزشکی شخصیسازیشده با عبور از منطق “یک نسخه برای همه”، تلاش میکند درمان، دارو و پیشگیری را بر اساس ویژگیهای ژنتیکی، زیستی، محیطی و سبک زندگی هر فرد تنظیم کند. این تغییر رویکرد، تنها یک تحول بالینی نیست؛ بلکه آغاز یک زنجیره اثرگذاری است که از نظام دارویی و بیمهای شروع میشود و به بهرهوری اقتصادی و پایداری مالی نظام سلامت ختم میشود.
در بسیاری از بازارها، شخصیسازی بهعنوان یک خدمت ویژه و لوکس شناخته میشود؛ امکانی برای تمایز و جذب مشتریان خاص. اما در بازار سلامت، ماجرا متفاوت است. هدف اصلی نظام سلامت، ارتقا سطح سلامت جامعه؛ و به حداقل رساندن اتلاف منابع بسیار حائز اهمیت است. از این منظر، پزشکی شخصیسازیشده نه یک انتخاب تجملی، بلکه پاسخی است ضروری به محدودیت منابع و افزایش هزینهها.
در ساختارهایی مانند نظام سلامت ایران که با رشد هزینههای دارویی، مصرف نامناسب دارو و بار فزاینده بیماریهای مزمن مواجهاند، پزشکی فردمحور میتواند نقطه شروع یک اصلاح ساختاری باشد؛ اصلاحی که همزمان بر پیشگیری، تشخیص، درمان و اقتصاد سلامت اثر میگذارد. بیشترین اثر پزشکی شخصیسازیشده در نظام دارویی نمایان میشود. به دلیل تنوع نژادی، تفاوتهای ژنتیکی افراد در متابولیسم داروها باعث میشود یک دارو در برخی بیماران اثربخش و در برخی دیگر بیاثر یا حتی پرعارضه باشد. در چنین شرایطی، تجویز یکسان دارو نهتنها غیرعلمی، بلکه پرهزینه است.
تعیین دوز مناسب دارو برای هر فرد (که هسته اصلی فارماکوژنتیک را تشکیل میدهد) مستقیماً بر کیفیت زندگی، کاهش عوارض و بهرهوری نیروی کار اثر میگذارد. عوارض دارویی، بستریهای مجدد، غیبت از کار و افت عملکرد شغلی، هزینههایی هستند که اغلب در حسابهای رسمی نظام سلامت دیده نمیشوند، اما بار سنگینی بر اقتصاد خانوادهها، بیمهها و کل اقتصادکشور تحمیل میکنند.
از آنجا که تستهای فارماکوژنتیک در بسیاری از پژوهشها مقرون به صرفه ارزیابی شدهاند، با جلوگیری از مصرف داروهای بیاثر یا پرعارضه هزینههای مستقیم درمان را کاهش میدهد و با جلوگیری از بستری مجدد یا درمانهای غیرضروری، بار مالی سنگینی که معمولاً به بیمهها تحمیل میشود، کاهش مییابد. بسیاری از هزینههایی که این تستها قادر به پیشگیری از آنها هستند، هزینههایی پنهان و گستردهاند که در نظام سلامت کمتر دیده میشوند؛ هزینههایی مانند بستریهای ناشی از عوارض دارویی، افت بهرهوری، وابستگی به مراقبتهای طولانیمدت. وقتی تنها یک خطای دارویی میتواند هزینههای مالی قابل توجهی به بیمار و سیستم سلامت تحمیل کند، مداخلهای که این خطا را در نقطه شروع درمان حذف میکند، بهطور طبیعی بالاترین بازگشت سرمایه را ایجاد خواهد کرد.
در بسیاری از کشورها مثل فرانسه، آلمان، ایالاتمتحده و انگلستان پزشکی شخصیسازیشده از مرحله آزمایشگاهی عبور کرده و به بخشی از سیاستهای رسمی سلامت تبدیل شده است. سازمانهای سیاستگذاری دارویی در اروپا و آمریکا، دستورالعملهای مشخص برای استفاده از تستهای فارماکوژنتیک در تجویز دارو تدوین کردهاند، شرکتهای بیمه پوشش این خدمات را آغاز کردهاند و دادههای ژنتیکی بهتدریج وارد پرونده الکترونیک سلامت شده است.
در مقابل، در ایران این حوزه هنوز عمدتاً در سطح پروژههای پژوهشی، استارتاپهای محدود یا خدمات پراکنده آزمایشگاهی باقی مانده است. ریسک اصلی اینجاست که اگر این فاصله پر نشود، نظام سلامت ایران نهتنها از مزایای بالینی و اقتصادی پزشکی فردمحور محروم میماند، بلکه با موج جدید نوآوریهای دارویی و درمانی جهان نیز همگام نخواهد شد. اجرای مؤثر پزشکی شخصیسازیشده در ایران نیازمند مجموعهای از الزامات نهادی، فنی و سیاستی است:
- توسعه زیرساختهای آزمایشگاهی و دسترسی عادلانه به تستهای فارماکوژنتیک
- استانداردسازی دادههای ژنتیکی و اتصال آنها به پرونده الکترونیک سلامت
- تربیت نیروی انسانی متخصص در پزشکی، داروسازی، ژنتیک و اقتصاد سلامت
- تعریف مدلهای پرداخت و پوشش بیمهای
- ایجاد چارچوبهای حقوقی برای حفظ محرمانگی دادههای ژنتیکی
بدون این پیشنیازها، پزشکی شخصیسازیشده به یک فناوری گرانقیمت و محدود برای گروهی خاص تبدیل خواهد شد و نه ابزاری برای تحقق عدالت در سلامت.
در این میان، نقش سیاستگذار دارویی بسیار تعیینکننده است. بهرسمیت شناختن پزشکی فردمحور در سیاستهای دارویی، تدوین راهنماهای بالینی برای داروها، تعریف مسیرهای شفاف برای ورود فناوریهای نوین و اجرای پایلوتهای هدفمند، میتواند زمینه را برای استقرار تدریجی این رویکرد فراهم کند.
توجه به نکته ضروریاست که پزشکی شخصیسازیشده دیگر یک بحث آیندهنگرانه نیست؛ واقعیتی است که نظامهای سلامت پیشرو آن را پذیرفتهاند. برای ایران، این رویکرد فرصتی است برای کاهش هزینهها، افزایش بهرهوری و سرمایهگذاری بلندمدت بر سرمایه انسانی در جامعه. اما این فرصت، پنجرهای زمانی محدودی دارد. اگر امروز برای تنظیمگری، زیرساخت و سیاستگذاری آن اقدام نشود، فردا هزینه جا ماندن از این تحول بسیار زیاد خواهد بود.
/انتهای پیام/

