یکشنبه 9 شهریور 1404
Tehran
clear sky
27.6 ° C
28 °
27.6 °
21 %
0kmh
0 %
یکشنبه
33 °
دوشنبه
34 °
سه‌شنبه
32 °
چهارشنبه
33 °
پنج‌شنبه
31 °
spot_imgspot_img
خانهبرگزیده سردبیربا ایمان و عشقی زایدالوصف راه را طی کرده‌ام

با ایمان و عشقی زایدالوصف راه را طی کرده‌ام

گفت‌وگوی ویژه فن‌سالاران با دکتر محسن صفاجو؛ مدیرعامل گروه ارزش‌آفرینان پاسارگاد/

ورود: حضور و کار کردن صرف در شرکت‌ها (حالا این‌جا دارویی) گاهی تا مسخ کامل بعضی افراد پیش می‌رود! این داستان بعدها که از خودت فاصله می‌گیری و متوجه فشارها می‌شوی، محسوس‌تر می‌شود. مگر آن‌که قبل‌تر با دخالت دادن فردیت قوام یافته و سلوک داشتن، از جبرهای نظام‌یافته اداری توانسته باشی که بگریزی، و نسبت به “خود” منصف بوده باشی و تشخص‌ات را حفظ کنی.

شما در چنین محیطی در معدود اشخاصی می‌بینی، که کسی توانسته باشد و… ؛ و دکتر محسن صفاجو، یکی از بهترین این اشخاص است که می‌شناسم و او توانسته بود خودش را حفظ کند. نیازی نیست که خیلی هم تعریف‌اش کنیم، این گفت‌وگوی دلی و قشنگ را بخوانید، جایگاه الان‌اش را ببینید تا بدانید که از چه حرف می‌زنیم. ای‌کاش همه مانند او بودند، روی پشتکار و تخصص‌شان حساب می‌کردند، تنبلی را به مرخصی می‌فرستادند و به‌جای هم‌اندازی، نان علم و دقت و دانش خود را می‌خوردند. ای‌کاش محیط اداری ما پر می‌شد از چنین افرادی که تشخص‌شان، هویت سازمان را بهبود می‌بخشید.

سردبیر

  • حرف‌های دکتر محسن صفاجو را می‌خوانید؛ ما سوال‌ها را حذف کردیم.

روز نهم اسفند ۱۳۵۳ و در تهران به دنیا آمده‌ام. خانواده‌ام اصالتاً تبریزی هستند، اما در تهران، زندگی و ازدواج کرده، و در همین شهر بزرگ زیسته‌اند. من هم در تهران به دنیا آمدم، همه چیزم در همین‌جا شکل گرفته است؛ و می‌توانم با قدرت و عشق بگویم که تهرانی‌ام و تهران را از صمیم دلم دوست می‌دارم.
ما چهار فرزند بودیم. من فرزند دوم هستم. دو خواهر و یک برادر هم دارم.

***

خواهرم معلم آموزش و پرورش بود. برادر کوچکم نقاش است و خواهر کوچکم حسابداری خوانده، اما در حال حاضر خانه‌دار است. سعادتمندانه این‌که، همه ازدواج کرده‌اند، و صاحب زندگی و شکوه زیستن هستند. من (و یکی از خواهرانم) کارمند شدیم. من در حوزه مالی تحصیل کردم و این مسیر را فعلا تا جایی که شده است امتداد بخشیده و ادامه می‌دهم. در این دریای دانش، همیشه از سیطره و وسعت نهفته دانش تعجب می‌کنم، می‌خوانم و می‌آموزم؛ و شاید برایتان جالب باشد که بدانید الان هم در یک دوره مدیریتی عالی جدید وارد شده‌ام و باز هم به آموختن ادامه می‌دهم.

***

محل زندگی ما ابتدا در خیابان معروف شاهپور (وحدت اسلامی فعلی) بود، خب محله‌ای با اصالت و قدیمی است و می‌توان به تاریخ‌اش مراجعه کرد…

از کلاس دوم دبستان اما تغییر مکان دادیم و به سمت میدان سیزده آبان در منطقه پیروزی رفتیم و هنوز هم در همان محله ساکن هستیم. منطقه پیروزی هم برای خودش رسم و آدابی داشته و هنوز هم دارد و ما هم از ساکنان قدیمی آن محسوب می‌شویم. همه جای تهران با هم فرق دارد، اما پیروزی با همه جای تهران تفاوت می‌کند، و انگار شما در یک پازل زیست می‌کنید که مردم تنگ هم و با نوعی مدارای عمیق زندگی می‌کنند. هم در جغرافیا با سایر جاهای شهر تفاوت می‌کند، هم در خلق‌وخو و رفتار و باورهای جاندار مردم‌اش.

من در سال ۱۳۷۲، زمانی‌که ورود به دانشگاه خیلی خیلی سخت بود، به محض پایان دوران تحصیل متوسطه، هم در دانشگاه دولتی و هم در دانشگاه آزاد قبول شدم. بعد از آن، مثل آب خوردن، دانشگاه دولتی (دانشگاه علامه طباطبایی) را رد کردم و به دانشگاه آزاد تهران‌مرکز رفتم و در رشته حسابداری مشغول تحصیل شدم و…؛ راست‌اش! چون شهریه دانشگاه دولتی (حتی) شبانه بالاتر بود، نتوانستم و… ؛ پس دانشگاه آزاد تهران‌مرکز را انتخاب کردم. از همان زمان تحصیل هم، شروع به کار کردم و هزینه تحصیل را در 18 سالگی خودم تأمین می‌کردم.

***

آن تعمقی که روی محله‌های قدیمی داشتم، در واقع اشاره به نوعی سلوک زیستی بود، به شما می‌آموخت، و می‌توانستی درک کنی که نباید سربار زندگی پدری باشی و باید برای پیدا کردن خودت، روی پای خودت بایستی. هرچند که این‌ها کاملا ادارکی و شخصی بود و به خانواده هم برنمی‌گشت. هر کسی مشغول امور خود بود و با احساس وظیفه ذاتی به حیات خودش تبلور می‌بخشید.

خواستم بگویم که در یک دوره‌ای، همان زندگی کردن ساده، با درس‌هایی که به تو می‌داد، می‌توانستی مسیرها را درست‌تر تشخیص بدهی؛ و راه را با ایمان و عشقی زایدالوصف طی کنی. اگر آن بنیان قوی در تو نهادینه نشود، هرگز شخصیت تو به آن تکامل مورد نظر نمی‌رسد و یا این‌که کمتر به درجه استغنای درونی می‌رسی.

من این موضوعات را لمس کرده‌ام. اگر الان بازگو می‌کنم چون زمانش گذشته و دارم به مسیرهایی که از آن آمده‌ام، فکر می‌کنم و گاهی به صمیمت مومنانه آن دوران هم غبطه می‌خورم که همان اخلاقیات به‌ظاهر ساده، چقدر خوب و عالی کار می‌کرد و می‌توانستی احساس مفید بودن را همه‌رقمه در خود پیدا و تقویت کنی.

***

آن زمان خوب یادم هست که دوستانم می‌گفتند اگر می‌خواهی از طریق تحصیل پول دربیاوری، برو به یکی از رشته‌های پول‌ساز در علوم انسانی، همین حسابداری خیلی عالی است. من نه‌این‌که بخواهم اصرارا و الزاما پولدار شوم، یا حساب‌وکتاب کنم، با نوعی اعتماد به توصیه‌ها، و حتی بدون شناختی دقیق، وارد حسابداری شدم تا فقط تحصیل کنم و شغلی داشته باشم تا بتوانم تشکیل خانواده بدهم و یک زندگی معمول اختیار کنم و… ؛ اما خیلی زودتر از آن‌چه که فکرش را می‌کردم، غرق حسابداری شدم و از مسیری که طی می‌کردم، لذت بردم. به قول معروف هرچه پیش‌تر رفتم، بیش‌تر کیف کردم و آموختم. آموختن ریشه‌هایی قدرتمند دارد، آموختم و جذب و غرق شدم…

***

 دیپلمم حسابداری بود، مسیر را برای دریافت لیسانس حسابداری هموار کرد. مسیر تحصیلی را مشخص کرده بودم، پس از سال ۱۳۷۳ به‌عنوان کارآموز، وارد سازمان حسابرسی هم شدم. حدود یک سال‌ونیم آن‌جا بودم. بعد از آن، به مؤسسه “حسابرسی مفید راهبر” که موسسه حسابرسی دفتر رهبری بود، راه یافتم. حدود ۱۱ سال هم در آن‌جا فعالیت داشتم. از کمک حسابرسی، وارد مفید راهبر شده بودم و اما با سمت “مدیریت” خارج شدم. الان که نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر زود گذشت! آن سال‌ها زمان انگار تندتر می‌گذشت!

از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ که درسم تمام شد، کامل در سازمان حسابرسی، کمک‌حسابرس بودم و در بیرون کار هم می‌کردم. اموراتم را باید می‌گذراندم و الان که نگاه می‌کنم می‌بینم چه انگیزه قوی‌ای داشتم و خستگی‌ناپذیر و لاینقطع می‌کوشیدم و راست‌اش لذت هم می‌بردم. آینده آن جلو ایستاده بود و من می‌دیدم و می‌طلبیدم.

بعد از گرفتن لیسانسم، به‌خاطر گرفتن امریه، به “مفید راهبر” رفتم و هم کارمند آن‌جا بودم و هم خدمت سربازی‌‌ام را انجام دادم. در فاصله سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۴ تمام وقت کار می‌کردم. در مؤسسه مفید راهبر به‌علت کمبود نیرو، مسئولیت‌های زیادی را بر عهده گرفته بودم و اول‌اش علاقه زیادی هم به ادامه تحصیل در آن زمان نداشتم! جمع کردن همه چیز با هم، کمی سخت بود، و جریان کار و تراکم آن، رسما تو را با خودش می‌برد.

***

البته یکی دو باری هم کنکور داده بودم و چون در کنکور کارشناسی ارشد، پذیرش پایین بود، پذیرفته نشده بودم! یه جوری اولش علی‌السویه بود انگار همه چیز! اما در کمین بودم و تحمل توقف را نداشتم. می‌دانستم برمی‌گردیم و…

***

سال ۱۳۸۳، اوج رشد جامعه حسابداران رسمی در کشور بود. در آزمون شرکت کردم و یکی از ۱۰ نفر قبولی آن سال شدم. حوصله بی‌تفاوتی و بی‌عملی را در هیچ کجای زندگی‌ام نداشتم، بعد از قبولی، دقیقا با همان آمادگی در کارشناسی ارشد هم امتحان دادم، آن‌جا هم قبول شدم. همزمان هم در کارشناسی ارشد بودم و هم در مفید راهبر پایه مدیریت می‌کردم.

سال ۱۳۸۴ امتحان جامعه حسابداران رسمی را دادم و قبول شدم و در همان زمان کارشناسی ارشد هم قبول شدم. خودم را می‌شناختم. تا وقتی زنده‌ای باید ادامه بدهی و ادامه بدهی و ادامه… ؛ ماموریت همه ما، زیستن است؛ و ما باید بکوشیم به آن، معنا و جلوه‌ای در خور دهیم.

***

باکس‌های شرکت مفید راهبر که پر شده بود، مجبور شدم از حسابرسی بیرون بیایم. بعد از آن به ترتیب به این شرکت‌ها رفتم. شرکت “توسعه عمران امید” که وابسته به ستاد اجرایی بود؛ و من معاونت مالی/ اداری آن بودم. شرکت “کربنات سدیم سمنان” مقصد بعدی‌ام بود، که وابسته به مدیریت سرمایه‌گذاری امید بود، و من باز هم معاونت مالی/ اداری بودم. بعد از آن به “سیمان هرمزگان” رفتم که وابسته به سرمایه‌گذاری امید بود؛ آن‌جا هم معاونت مالی/ اداری بودم. حالا دارم یک خطی این مسئولیت‌ها را می‌گویم، چون آدمی هرچه در درون موضوع است، برایش موضوعات، بزرگ جلوه می‌کنند، هرچه پیش‌تر می‌روی، می‌بینی که کارهای بزرگ جلوتر از تو ایستاده‌اند! و تو رشد می‌کنی و با هر گام به جلو، هم بزرگ می‌شوی و هم کوچک! بزرگ می‌شوی و مسئولیت‌ها را کامل‌تر و بیش‌تر بر عهده می‌گیری، کوچک می‌شوی وقتی می‌بینی که اقیانوس شناختی، چه مسیر عظیمی را پیش رویت می‌گسترد…

سال 1390 دفاع پایان‌نامه‌ام را انجام دادم؛ و تصمیم گرفتم دوباره به حوزه حسابرسی برگردم. به همراه دو نفر از دوستانم مؤسسه حسابرسی “آرمان بصیر” را تأسیس کردیم و تا سال 1396 شریک و همکار این موسسه بودم.
آشنایی و اقبال‌ام با صنعت دارو، اما دقیقا از سال ۱۳۹۱، و با معرفی مؤسسه ما به هلدینگ داروپخش، به‌عنوان مدیر حسابرسی داخلی آغاز شد. الان که این‌را می‌گویم حسی خوشایند دارم؛ و این خیلی مهم است که وقتی به عقب برمی‌گردید حس‌تان از گذشته و خودتان خوب باشد. چه روزهای نابی داشتیم و چه فرصت‌های ناب‌تری که برای بهبود فرآیندهای مالی برای نظام دارویی کشور رقم زدیم. با آدم‌های خوبی آشنا شدم (که یکی‌اش هم افتخار آشنایی با شما سردبیر فن‌سالاران است.) و به زعم خودم زندگی چند ساله مفیدی داشتم.

یک چیز بگویم!؟ گاهی واقعا دلم برای آن دوران تنگ می‌شود. بعضی فکر می‌کنند که من حسابدار، همه افراد را عدد و رقم و نمره می‌بینم! حالیا که همه‌ی آن اعداد در کارند تا ما آدم‌ها به بهترین شکل ممکن کنار هم زیست کنیم و به هستی خودمان معنا ببخشیم. آن روزها در تی‌پی‌کو، طبقه دوم و پنم روزهای خیلی خوبی داشتیم، و خاطراتی خوب برای من بر جای ماند و دوستانی خوب.

***

بله! برگردیم به قبل‌تر! در آن زمان مؤسسه ما، از معدود مؤسساتی بود که کار حسابرسی داخلی را با استفاده از سیستم‌های نوین مثل سیستم کوزو ((coso که تازه در بورس راه افتاده بود، انجام می‌داد. در فرآیند حسابرسی داخلی، کار ما رسیدگی به سیستم‌های کنترل‌ داخلی شرکت‌ها و بررسی نقاط ضعف آن‌ها و ارائه اصلاحات پیشنهادی بود، برای اینکه آن سیستم را بتوانیم منظم و درست کنیم.

***

ما شروع این کار را از هلدینگ داروپخش استارت زدیم. زمانی که آقای دکتر شانه‌ساز، مدیرعامل تی‌پی‌کو بود. به جلسه کمیته حسابرسی هلدینگ داروپخش رفتیم، من کار را پرزنت کردم و سرپرست وقت مجموعه (فرشاد ملک‌وند) خیلی خوش‌اش آمد، کمیته حسابرسی را تعیین کردند؛ و من به‌عنوان یکی از پروژه‌های مؤسسه حسابرسی‌مان در هلدینگ داروپخش، حسابرس داخلی شدم. فکر می‌کنم تا سال 1395 هم این کار را انجام می‌دادیم.

***

سال 1395، تی‌پی‌کو، مشکلی در بحث مدیریت کارخانجات داروپخش داشت. از من دعوت کردند (به‌دلیل شناختی که در هلدینگ داروپخش از من پیدا کرده بودند) که یک گزارش از یافته‌های عینی برای آن پرونده ویژه کارخانجات تهیه کنم. گزارش را تهیه کرده و به هیئت‌مدیره تی‌پی‌کو ارائه دادیم؛ و این باعث آشنایی جدیدی بین ما شد. بعد از آن، معاونت پشتیبانی/ مالی تی‌پی‌کو یکی‌دو باری پیشنهاد داد که مدیر حسابرسی داخلی تی‌پی‌کو بشوم؛ که بنا به دلایلی قبول نکردم

آقای دکتر رضوانی‌فر که تشریف آورد، دقیقاً پنج، شش روزی بود (آذر ماه سال 96) که مدیرعامل شده بود، یک جلسه‌ای با من گذاشت. راست‌اش و بی‌تعارف، اصرار هم کرد که باید به هلدینگ بیایی، به کمک‌ات نیاز دارم، و تعریف‌ات را از همه شنیده‌ام و… ؛  پذیرفتم و از دی‌ماه سال 1396 رسما وارد تی‌پی‌کو شدم.

***

تی‌پی‌کو آن موقع شرایط بدی نداشت، ولی چندان که باید هم شرایط‌اش خوب نبود. بعضی شرکت‌ها مثل زهراوی و فارابی وضعیتی بد داشتند و یادم هست زیان‌ده شده بودند و ذخایر زیادی در حساب‌هاشان شناسایی شده بود. شرکت زاگرس فارمدپارس خیلی شرایط خوبی نداشت و روی ظرفیت کار نمی‌کرد و تقریباً زیان‌ده شده بود. شرکت‌های دیگر هم با توجه به پتانسیل‌هایشان، شرایطی متغیر داشتند.

***

دکتر رضوانی‌فر خیلی تلاش کرد تا سیستمی را برای بررسی شرکت‌ها حاکم کنیم. یادم هست، چند سفر رفتم. زهراوی و فارابی رفتم و همان اول کار، گزارش‌هایی تهیه کردم که همان‌ها مبنای اصلاحات شرکت‌ها شد. مثلاً زهراوی آن موقع، مشکلاتی در عدم ثبت به‌موقع تخفیفات داشت. وقتی ما تصمیم گرفتیم این تخفیفات را در حساب‌ها ثبت کنیم، صورت مالی شرکت در سال ۹۶ زیان‌ده شد. از دیدگاه بورس و سهام‌داران شاید منفی بود، ولی ما مجبور بودیم این اصلاحات را انجام بدهیم.

یا شرکت فارابی با شرکت توسعه دارویی رسا به مشکل خورده بود. شرکت توسعه دارویی رسا عملاً ورشکسته شده بود و فارابی بالای ۱۵۰ میلیارد از ایشان طلب داشت و این مطالبات را باید تعیین تکلیف می‌کردیم. همان موقع ما جلوی فروش به شرکت رسا را گرفتیم و اقدامات حقوقی را نسبت به شرکت رسا شروع کردیم.

برای فارابی شروع به کار با پخش‌های جدید کردیم که محصولات جدید بگیریم تا حداقل شرکت بتواند حقوقش را پرداخت کند و مواد تأمین کند. اقدامات خیلی اورژانسی برای این شرکت‌ها انجام دادیم و…

***

حسابرسی داخلی فرآیند بررسی کنترل‌های داخلی و ارائه پیشنهادات برای رفع نقاط ضعف مشاهده شده در مورد کنترل داخلی است که در نهایت، این مسیر منظم باعث ایجاد اطمینان برای سهام‌دار می‌شود که سیستم درست کار می‌کند یا نه!

مدیران شرکت‌ها قاعدتاً ناراحت می‌شدند. هر کسی در سیستم وقتی ببیند کسی از بیرون وارد می‌شود و دسترسی به اطلاعات دارد، ناراحت می‌شود. ولی چون خودشان حسابرس داخلی قوی نداشتند، ما در آن مقطع باید این نقش را ایفا می‌کردیم.

 بعد از گذشت از این مرحله، در سال ۹۷، ما سمینارهایی برای شرکت‌ها گذاشتیم. اعضای کمیته حسابرسی جدید تعیین کردیم و استقرار مدیر حسابرسی داخلی مورد نظر خود هلدینگ در شرکت‌های گروه را شروع کردیم. این کار خیلی جواب داد و ما توانستیم یک نظام حاکمیت شرکتی منظم تدوین کنیم و با این نظام نقطه نظرات هلدینگ را در شرکت‌های زیرمجموعه انجام بدهیم. البته و طبعا مقاومت‌های زیادی هم می‌شد. مدیرعامل‌ها و معاونان مالی بعضاً حاضر به همکاری با حسابرس‌های داخلی که ما معرفی کرده بودیم، نمی‌شدند، و این را دخالت در کارشان می‌دانستند! خیلی‌هاشان می‌گفتند این شخص کارمند ما هست و نمی‌تواند به حساب‌ها ورود کند و به هلدینگ سرویس دهد. ولی این را، “جا” انداختیم که این دستورالعمل حاکمیت شرکتی هست و باید اجرا بشود؛ و در نهایت هم شد.

ما در ساختارها جایگاه حسابرسی داخلی و کمیته‌ حسابرسی را تعریف کردیم. کمیته حسابرسی را افراد جوان و فعال با تجربه تعیین کردیم تا بتوانند به ما گزارش بدهند. این سیستم هم جواب داد.

خدا را شکر تا آخر ۹۷، بر اساس اطلاعاتی که از جامعه حسابداران رسمی گرفته بودیم و مقایسه‌هایی که انجام شده بود، کمیته حسابرسی تی‌پی‌کو جزو بهترین‌ها در کشور شده بود.

***

این ساختار بر اساس نظرات دکتر شمس احمدی چیده شده بود (ایشان از بزرگان حرفه حسابرسی، و عضو کمیته حسابرسی ما بود.) گفته بود این مواردی که شما این‌جا ارائه می‌هید با مقایسه‌ای که در جامعه کردیم در هیچ جا این‌طور نیست و کامل‌ترین مدل کاری هست که انجام می‌شود. نتیجه‌اش را هم ما در کار می‌دیدیم. هرچه این سیستم را منظم می‌کردیم از لحاظ کارایی و بازده در فروش و وصول مطالبات و…، نتیجه‌اش را می‌دیدیم.

***

ما حسابرسی داخلی را صرفا برای پیگیری نام مدیریت یا بندهای حسابرسی نگذاشته بودیم. روی فروش و انباشته موجودی‌ها و به موقع خریدن و روی مصرف مواد و فروشش نظر می‌دادیم. خروجی‌های مثبتی هم داشت. افزایش فروش، کاهش دوره وصول مطالبات، کنترل موجودی، و بهبود خرید مواد اولیه.

حسابرسی داخلی می‌تواند وارد همه حوزه‌ها بشود. هر جایی که سیستم و کنترل داخلی وجود دارد حسابرس داخلی می‌تواند ورود کند. ما وقتی وارد این سیستم‌ها شدیم، مطالبات‌مان درآمده، و دوره‌های وصول مطالبات‌مان مشخص شد. شرکت‌ها را با هم مقایسه کردیم و یک سیستمی گذاشتیم و تا زمانی که دکتر رضوانی‌فر بود، به نتایجی خیلی خوب رسیدیم.

***

آذرماه سال ۹۷ دکتر رضوانی‌فر به شستا رفت. من هم آن موقع دنبال این بودم که از دارو کلا خارج بشوم. چون با ایشان آمده بودم و فکر می‌کردم اگر یک مدیرعامل داروساز بیاید، نمی‌تواند این سیستم را بپذیرد که این مدلی نظارت کند. ولی خوشبختانه دکتر فرهت که آمد و با آن نگاهی که داشت به واسطه جاهایی که کار کرده بود، اولین جلسه را گذاشتیم و خیلی استقبال کرد و خواست تا با قدرتی بیشتر و همین شکلی کار را ادامه بدهیم و ما هم ادامه دادیم.

***

 مقایسه آماری صنعت، فقط مقایسه و معطوف به شرکت‌های تی‌پی‌کویی نبود. ما همه صنعت را با هم می‌سنجیدیم. هر ماه می‌دیدیم که همین کنترل‌های ما باعث می‌شود هم سهم فروش بگیریم و هم در سوددهی شرایطی  بهتر داشتیم. سامانه‌های مدیریتی که شستا ایجاد کرده بود هم به ما کمک می‌کرد که این شکل را راحت‌تر اجرایی کنیم. دکتر رضوانی‌فر همان مواردی را که در تی‌پی‌کو اجرا می‌کرد، رفته بود و به شکلی خیلی جامع‌تر در شستا اجرایی کرده بود، و این به ما خیلی کمک می‌کرد.

***

یادم هست آن موقع بر اساس شرکت‌هایی که در بورس بودند، نصف شرکت‌ها زیرمجموعه تی‌پی‌کو بود و نصف دیگر خارج از گروه تی‌پی‌کو. مثلا اگر سهم فروش ما در یک ماه ۴۰ درصد بود و در ماه بعد می‌دیدیم شده ۴۲ درصد، مشخص بود که ۲ درصد از سهم آن شرکت‌ها کم شده و به سمت ما آمده بود.

این سهم را ما هر ماه رصد می‌کردیم. سهم از فروش، سهم از سود، در مورد کل صنعت دارویی که در بورس هستند. این نمودار نشان می‌داد که شرکت‌های ما همواره بالا می‌روند. این مقایسه را  داخل کار خودمان آوردیم. یعنی گفتیم شرکت به شرکت این را مقایسه کنیم. یادم هست از دکتر فرهت اولین بار خواستم جلسه‌ای برای مدیران عامل شرکت‌ها بگذاریم که در توزیع داروپخش برگزار شد؛ و این‌ها را نشان دادیم. آن موقع، همین آقای دکتر نادری علیزاده در شرکت فارابی مدیرعامل بود و دکتر رحمدار در شرکت اوزان، و… این دوستان همواره در رقابتی خیلی سالم و شیرین می‌خواستند که سهم بازار و سودشان را از هم بالاتر ببرند. این نمودار‌ها خیلی به ما کمک می‌کرد و رقابت خیلی خوبی ایجاد شده بود. شرکت‌هایی هم که خیلی ضعیف می‌شدند، تلاش می‌کردند در ماه‌های دیگر جبران کنند و جبرانش این نبود که بتوانند فروش بی‌کفیت را نشان بدهند و جایگاهشان را پس بگیرند.

***

 ما این‌ها را نظارت می‌کردیم و قرار بود واقعاً کار کنند، فروش سالم ایجاد کنند، سود سالم ایجاد کنند تا در جدول جابه‌جا بشوند. این رقابت در آن زمان خیلی شیرین‌ و جذاب‌ شده بود. ما توانستیم جلسات بیزینس ریویو ((business review بگذاریم. در این جلسات مجمع داخلی برگزار می‌شد.

همه مواردی را که وجود داشت برای شرکت‌ها تکلیف می‌کردیم و جلسات بعدی را پیگیر بودیم. در فرآیند بودجه‌نویسی شرکت‌ها بر اساس روندی که وجود داشت خودمان بودجه شرکت را قبل از این‌که جلسه بودجه برگزار شود، تهیه می‌کردیم و دستاوردهای خودمان را به شرکت دیکته می‌کردیم.

یعنی بودجه‌ای ‌تعریف می‌کردیم که نمی‌توانستند مخالفت کنند. بر اساس عملکرد و یک هدف بهتری بودجه را تعریف می‌کردیم و همان هم ملاک ارزیابی می‌شد. این جلسات ارزیابی دوره‌ای که داشتیم به نظرم تا دوره کرونا و سال ۱۴۰۰ که در تی‌پی‌کو امتدا داشت و همه شرکت‌ها را در شرایطی خیلی خوب نگه داشته بود.

***

درصد خیلی خوبی سهم بازار تی‌پی‌کو در بخش تولید خوب شده بود. در شرکت‌های پخش سهم بازار خیلی خوبی گرفته بودند. دوره وصول مطالبات پایین آمده بود. مهم‌ترین کاری که انجام شده بود در بحث زنجیره تأمین بود، توانسته بودیم روی خرید مواد نظارت خیلی کاملی بکنیم. در بحث معاملات بین شرکت‌ها، حد خیلی خوبی اجرا شده بود، و در پرداخت پخش‌ها به گروه و غیر گروه هم نظارت‌های خوبی داشتیم.

سبدهای پخش‌ها را نظارت کرده بودیم، مواردی را که در سبد تی‌پی‌کو هست، از جایی دیگر خرید نکنند و قس علی هذا…

***

به‌قول شما اهالی رسانه، سر تیتر کارها را گفتم. کلیات همیشه ترکیبی عمومی از جزئیات را به‌دست می‌دهد و به نظر من همه اینها باعث شده بود که سبد تی‌پی‌کو ارزش خیلی خوبی پیدا کند. پخش‌ها خیلی شرایط خوبی پیدا کرده بودند، و این موضوع هم تا سال ۱۴۰۰ و آخرین حضورهای من در آن‌جا ادامه داشت.

***

بله! برخی می‌گفتند که افزایش نرخ ارز باعث لاپوشانی ضعف‌ها شده! اما همه می‌دانند که افزایش نرخ ارز برای همه شرکت‌ها بوده است. وقتی شما سهم می‌گیری و دو تا شرکت بزرگ دارویی را با هم می‌سنجی، زمانی که یک شرکت ۳۰ درصد رشد دارد و دیگری ۱۰ درصد، دیگر این را نمی‌توانی بگویی که افزایش نرخ دلار ۱۰ درصد از آن نرخ دلار است. ضمن این‌که ما تمام اثرات تورمی را در محاسبات ارزیابی خارج می‌کردیم. ما تعداد فروش و متوسط نرخ فروش را حساب می‌کردیم. وقتی متوسط نرخ فروش را می‌گرفتیم، آن اثرات تورمی کنار می‌رفت و باقی تماما عملکردمان می‌شد. ما عملکردها را با هم می‌سنجیدیم و…

خب! آن شرکت خارج از گروه هم وقتی دارویی گران می‌شود و تورم وجود دارد، و از سازمان غذاودارو نرخ می‌گیرد، در شرایطی یکسان سنجیده می‌شود. ما توانسته بودیم سودی بیشتر ایجاد کنیم. این دیگر به تورم ربط نداشت، ربطی ندارد. ما اثر تورمی را از تحلیل‌مان خارج و به شرکت ارائه می‌کردیم.

به نظر من به‌کارگیری افراد متخصص و جوان در شرکت‌ها و کنترل دوره‌ای، منظم و ماهانه همه شرکت‌ها دلیل اصلی توفیقات بود. ضمن اینکه الان ۴ سال از آن روزگاران گذشته است. اگر فروشی غیرواقع بود تا الان مشکلش مشخص می‌شد. اگر درآمدی غیرواقع بود، تا حالا وصولش مشکل ایجاد ‌کرده بود.

به نظر من این‌طور نیست. ما واقعاً عملکردی خیره‌کننده‌ داشتیم. این را که دیگر خودتان هم تشریف داشتید و می‌دانید و می‌دیدید.

***

آن موقع همه سهام‌داران ما در مجامع اعلام می‌کردند که سهام رقبای شما را هم داریم ولی آن‌ها مثل شما نمی‌توانند سود ایجاد کنند و مثل شما وصول کرده و مثل شما تولید کنند.

 ما همه این‌ها را در زنجیره تأمین و در برنامه‌ریزی‌مان گذاشته بودیم و یک تیم خیلی خوب مدیریتی شده بودیم. ما در هلدینگ جلسات هفتگی داشتیم. هر حوزه کار خودش را انجام می‌داد و نظارت می‌کرد. به نظرم جلسات دوره‌ای‌مان، بیزینس ریویوها و این تقویت ساختار کنترل داخلی خودمان و شرکت‌ها یکی از دلایل اصلی این رشد بود و این رشد تورمی نبود. رشدی بود که در مقایسه با باقی شرکت‌ها کاملاً می‌توانستیم لمس‌اش کنیم.

***

دکتر فرهت که مدیرعامل شد، اولش مدیر امور مجامع و مالکیت سهام شدم و چند ماه بعد، معاونت امور شرکت‌ها و مجامع تی‌پی‌کو را بر عهده گرفتم. کار این معاونت، انتصابات در کل شرکت‌ها، و نظارت و جابه‌جایی‌های اعضای هیئت مدیره و اعضای کمیته حسابرسی و استخدام معاونان مالی، و تعیین حسابرس‌های‌شان بود و البته برگزاری مجامع را هم نظارت می‌کردیم. جلسات بیزینس ریویو را هم ما برگزار می‌کردیم. خودمان تحلیل می‌کردیم و تحلیل و نتایج را هم خود ما ثبت می‌کردیم.

***

خود شما یادت هست که یک مصاحبه‌ای از ما گذاشته بودی و تیتر زده بودی؛ “ریل‌گذاری تی‌پی‌کو به‌موقع بود”!؟ به نظر من این جمله، دقیقا همان بود که باید می‌بود. خیلی تیتر خوبی بود. من بعداً ازش چند جا استفاده کردم. حس می‌کنم اگر با همان دید جلو می‌آمدند سالیان سال، توفیقات تی‌پی‌کو ادامه پیدا می‌کرد. اما الان به کدال که می‌روی، می‌بینی از آن ریل‌گذاری‌ها، چیزی باقی نمانده و داستان دگر شده است!

***

زمان مدیرعاملی دکتر رضوانی‌فر، افتخار داشتم که من را به عنوان نماینده تی‌پی‌کو در داروسازی امین معرفی کنند و عضو هیئت مدیره‌شان بودم. بعد از آن مأموریت دادند و رئیس هیئت‌مدیره هلدینگ داروپخش شدم، و یک سالی هم آن‌جا بودم. بعد از آن رئیس هیئت‌مدیره توزیع داروپخش شدم و تا پارسال، به‌‌رغم این‌که از صنعت دارو خارج شده بودم، رئیس هیئت مدیره توزیع داروپخش بودم.

***

دکتر نادری (مدیرعامل فعلی تی‌پی‌کو) یکی از بهترین مدیران آن دوران شرکت‌های تی‌پی‌کویی بود. فارابی که بود، واقعاً فارابی متحول شد. شرکت کارخانجات هم که مدیرعامل شد، باز هم یکی از بهترین مدیران بود.

راست‌اش در دوره اولی مدیرعاملی ایشان در تی‌پی‌کو، قرار بود همراه و همکارش باشم، یکی دو ماهی هم این همراهی ادامه داشت، اما آن زمان، دو سه تا خواسته‌ی نامعقول از طرف شستا مطرح شد که توقع داشتند در انتصابات، افرادی را انتخاب کنیم که رزومه‌ای ندارند! من به ضرس قاطع تحمل چنین موضوعی را نداشتم. حکمی هم برای حضور در هیئت مدیره  تی‌پی‌کو مطرح کرده بودند که در نهایت قبول نکردم و از مجموعه خارج شدم.

***

قول و قرارهایی جدید هم در دوره اخیر مطرح شد، اما راست‌اش به‌دلیل تراکم کار؛ و به رغم علاقه‌ام به مجموعه ارزشمند تی‌پی‌کو؛ نتوانستم همراهی کنم و فقط عضویت در کمیته حسابرسی داروسازی ابوریحان را پذیرفتم تا این بند حسی و عاطفی‌ام با آن خاطرات سنگین و ارزشمند نگسلد.

***

بعد از تی‌پی‌کو، عملا از صنعت دارو خارج شدم و اکنون با گروه مالی پاسارگاد؛ که گروهی شناخته شده‌‌ در بخش حوزه مالی و بانکداری هست، همکاری می‌کنم.

با دوستان، یک زمانی در حسابرسی داخلی همکار بودم، دعوتی جدید به‌عمل آوردند که عضو گروه مالی پاسارگاد بشوم. قبول کردم و دو سال هم مدیرعامل یکی از شرکت‌های زیرمجموعه “گروه ارزش‌آفرینان پاسارگاد” شدم.

گروه ارزش‌آفرینان پاسارگاد، هلدینگ اصلی بانک پاسارگاد است. در آن‌جا مدیرعامل بودم و الان تقریباً ۸ ماه هست که مدیرعامل خود هلدینگ ارزش‌آفرینان پاسارگاد هستم.

***

تمام سرمایه‌گذاری‌های بانک پاسارگاد از طریق شرکت ما هست. ما یکی از شرکت‌هایی هستیم که عضو نهاد مالی هستیم؛ که ناشر سازمان بورسی است و سرمایه‌گذاری‌هایی متعدد از طریق هلدینگ ما انجام شده و می‌شود. ما در حوزه‌های معدن، انرژی، آی‌تی و آی‌سی‌تی ICT، سلامت، ساختمان و حوزه‌های دیگر فعال هستیم. ۱۴ شرکت و هلدینگ فرعی داریم و ۲۰ شرکت وابسته. ما در هلدینگ انرژی سهمی بسزا در تامین برق کشور داریم.

برنامه‌های ما اداره این شرکت‌ها و تکمیل پروژه‌هایی است که داریم. دو سه تا پالایشگاه هست که آن‌ها را تکمیل می‌کنیم. مثلا نیروگاه برق شریعتی مشهد را و…

***

 در دوره‌هایی که در مرکز مالی ایران برای صنعت دارو هست تدریس دارم. در یک دوره‌ای در شرکت ایران‌دارو هم کمیته حسابرسی بودم. با هلدینگ‌های متفاوت دارویی همکاری لازم را دارم. این صنعتی خیلی جذاب هست. ضمن اینکه ما در هلدینگ گروه مالی پاسارگاد در حوزه سلامت هم فعال هستیم.

ما در اجرای مسئولیت اجتماعی بانک پاسارگاد یک سری سرمایه گذاری در حوزه سلامت داریم. عمدتا در بخش بیمارستانی احداث دو تا بیمارستان هزار تخت‌خوابی در جاهای کمتر توسعه یافته مثل قم و قزوین را در دستور کار داریم. البته بیمارستان قم تقریباً نزدیک به افتتاح هست.

دو سه تا مرکز سلامت الکترونیک هم در برنامه‌هایمان داریم که یکی از آن‌ها ایجاد شده. مراجعه‌کننده وارد می‌شود چکاب کامل می‌شود آزمایش‌هایش را می‌دهد و بعد صبحانه می‌خورد و بعد در همه زمینه‌های شنوایی، بینایی، دندان‌پزشکی، ارتوپدی و… چکاپ کامل می‌شود و خروج.

این مرکز واقع در مرکز سلامت در کوی فراز سعادت‌آباد هست که چند سالی است که فعال است. یکی از پیشرفته‌ترین مراکز دیجیتال طبی ایران است.

***

حرف آخر این‌که همواره اخبار صنعت را پیگیری می‌کنم. چه از طریق فن‌سالاران چه از طریق سایت فن‌سالاران و صفحه اینستاگرامش.

دارو چیزی هست که من و ما دوست می‌داریم چون نتیجه‌اش رسما به سلامت مردم و جامعه برمی‌گردد. برای من اگر جذاب هست، همین است و دوست دارم که این صنعت همیشه در اوج باشد.

/انتهای پیام/

مقالات مرتبط

ارسال نظر شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین

نظرات اخیر

محمد رضا نیکخواه بهرامی بر تعرفه خدمات دارویی در سال ۱۴۰۴ اعلام شد
امیر علی بر اختیار یا الزام؟
علیرضا بر اختیار یا الزام؟
ارژنگ نجاتپور ثانی بر سه خبر از داروسازی امین
امیر سعیدی‌فر بر مجله «فن‌سالاران»، شماره ۸